از claude پرسیدم در تاریخ کدام حکومت در عرض دو روز حدود ۳۰۰۰ نفر از شهروندان معترضش را کشته است (claude از چتجیپیتی بهتر کار میکند و تصمیم گرفتهام بهش کوچ کنم). فقط از حوادث میدان تیان آن من چین نام برد. ازش پرسیدم واکنش دنگ شیواپینگ (رهبر وقت چین) بعد از حوادث چه بود؟ گفت که دنگ علت این کشتار را کامل متوجه غرب و دشمنانش کرد، از عملکرد ارتش در سرکوب و کشتار تقدیر کرد و گفت که در راه حفظ حکومت کمونیستی این کشتار واجب بوده.
یاد موزهای که در آلمان رفته بودم افتادم. همان موزهی راههای نرفته که در مورد چرخشهای تاریخی ملت آلمان در تاریخ معاصرش بود. در مورد شورش مردم آلمان شرقی و فرو ریزاندن دیوار برلین نوشته بود که ماموران پلیس آلمان شرقی میتوانستند مثل چینیها در حوادث میدان تیانآنمن در نوامبر ۱۹۸۹ وقتی که مردم به سمت دیوارها یورش برده بودند، خشونت به خرج بدهند و کشتاری عظیم راه بیندازند و مانع از سقوط آلمان شرقی و اتحاد برلین شرقی و غربی شوند. اما آنها خواست مردم را پذیرفتند و خشونت به خرج ندادند و برلین متحد شد. هنوز هم دیوارهی مربوط به روز حمله به دیوار برلین در موزه یادم است. از یک طرف که نگاهش میکردی، مردم شرق و غرب برلین را میدیدی که بر فراز دیوار خرابشده زیر دروازهی براندبورگ دست در گردن هم شاد و خندان عکس گرفته بودند و از طرف دیگر که به دیواره نگاه میکردی، تانکهای چینی در میدان تیانآن من را می دیدی که داشتند میرفتند به سمت مردی که با ارادهای پولادین با دست خالی بیهیچ ترسی در برابر لولهی تانک ایستاده بود.
بچههای چینی مدرسهی لی کوآن یو چندین نسل بعد از حوادث تیانآنمن به دنیا آمدهاند. اما هنوز هم از صحبت کردن در مورد تیانآنمن آن هم در سرزمینی دور از وطنشان میترسند. همهچیز در مورد آن کشتار در چین سانسورشده است و هیچ حرفی از آن کشتار به میان نمیآید. حتی وقتی به این کشتار اشاره میکنی حالتشان مثل حالت کسانی میشود که توی فیلم هریپاتر میخواهند از «اسمشو نبر» حرف بزنند. ترس حس غالبشان در مورد آن کشتار و فاجعه است.
اما فکر میکنم حس ما ایرانیها در برابر کشتاری که از سر گذراندهایم ترس نیست، یک جور شرم جمعی است. من خودم یک جور عجیبی احساس شرم میکنم. ازین که در مورد روزهایم در سنگاپور بنویسم احساس شرم میکنم. ازین که بگویم هفتهی پیش توی مسابقهی فوتبال سالانهی مدرسه شرکت کردم و تیممان برنده شد احساس شرم میکنم. حتی هفتهی پیش که یک فیلم کوتاه از دوچرخهسواریام توی اینستاگرام بیهیچ توضیحی منتشر کردم یار به من گفت که حیا کن و ملت در سوگاند و تو در چه اندیشه بودی که یک فیلم سرخوشانه در اینستاگرامت منتشر کردهای؟ اصلا ازین که دارم پابلیک پالیسی میخوانم و رشتهام مربوط به تصمیمهای حاکمیتی و حکمرانی است احساس شرم میکنم. چند وقت پیش یک کیساستادی نوشتم در مورد کاهش مرگ و میر جادهای در ایران. حالا به نظرم بیهودهترین کار عالم را انجام دادم. وقتی به راحتی چندین هزار نفر آدم در عرض دو روز با گلولههای حاکمانشان کشته میشوند، پیدا کردن راهحلهایی برای کاهش سایر عوامل مرگ و میر مضحک میشود. البته که علت و معلولیاش نمیخواند. یکی دیگر زده کشته، به کشتن آدمها هم افتخار میکند و حتی توی برنامهی تلویزیونیاش از بستنی و گوشت چرخکرده کردن اجساد کشتهشدگان صحبت میکند، اما من و خیلیهای دیگری که هیچ ربطی به این کشتار نداریم احساس شرم میکنیم. آن قدر احساس شرم میکنیم که نمیتوانیم جریان عادی زندگی به زبان فارسی را از نو پی بگیریم…