پس از خشونت و سرکوب

پس از خشونت و سرکوب

سپهرداد, از روزهای سنگاپور
آخر کلاس، فهمید که حال و حوصله ندارم و دارم به زور خودم را می‌کشانم. اصلا نمی‌دانم چه شد که سرگروه پروژه شدم. بقیه هولم دادند. من هم گفتم باشد. وگرنه دل و دماغش را نداشتم. گفت بیا با هم حرف بزنیم. گفتم همین امروز؟ گفت نه. امروز برنامه‌ام پر است. فردایش ایمیل زدم و گفت پس‌فردا بیا ناهار با هم بخوریم. این‌که من را برای ناهار دعوت کرده بود جالب بود. من دانشجوی دکترایش نبودم. پروژه‌ی خاصی هم باهاش نداشتم. فقط یک درس باهاش دارم. کاری نداریم، مهربانی‌اش بود و ته ذهنم گفتم حتما مهربانی این استاد اروپایی را جایی ثبت کنم و بعدها اگر آدمی شدم در حد اهمیت او، حتما این رفتارش را هی به خودم یادآوری کنم.  یک استاد ایرانی داریم این‌جا، باهاش درس برداشتم. روزهای…
Read More
ساختن جهانی فوق‌العاده پیر

ساختن جهانی فوق‌العاده پیر

از روزهای سنگاپور, سپهرداد, سیستم‌های اقتصادی اجتماعی
پروژه‌ی درس «آزمایشگاه نوآوری سیاستی»ام در مورد تاب‌آوری جمعیتی است. صندوق جمعیت سازمان ملل در کره‌ی جنوبی، از ابتدای سال ۲۰۲۶ تاب‌آوری جمعیتی را به یکی از پروژه‌های اصلی خودش تبدیل کرده است. نرخ فرزندآوری در کره‌ی جنوبی ۰.۷ است. پایین‌ترین نرخ فرزندآوری در جهان. دولت هر کاری کرده است که کره‌ای‌ها را تشویق به آوردن فرزند بیشتر کند نتوانسته است. کره‌ی جنوبی در حال حاضر برای خیلی از کارهای خودش به جمعیت‌های مهاجر از کشورهای آسیای جنوب شرقی مثل کامبوج و ویتنام و تایلند وابسته شده است. اما مهاجرت داستان‌های خودش را دارد و همان‌طور که ژاپن آن را راه‌حل پیر شدنش جمعیتش ندانسته کره‌ی جنوبی هم آن را یک راه‌حل نمی‌داند. حالا یک تغییر نگاه رخ داده است. شاید به تاسی از کشور همسایه ژاپن: حالا کره‌ی جنوبی…
Read More
آسیا در برابر غرب- سنگاپور و برلین

آسیا در برابر غرب- سنگاپور و برلین

از روزهای برلین, از روزهای سنگاپور, سپهرداد, کتاب‌باز
تابستانی که گذشت کتاب «آسیا در برابر غرب» را دو بار خواندم. با این که وزن چمدان خیلی مهم است و ترجیح بر این است که توی سفرها کتاب با خودم نبرم اما نتوانستم از خیرش بگذرم و کتاب را با خودم به آلمان هم بردم. حس می‌کردم باز هم باید بخوانمش. حس می‌کردم دوباره بهش رجوع خواهم داشت. اما وقت خیلی کم بود و اصلا نشد که بار سوم بخوانمش. این‌قدر همه چیز سریع گذشت که حتی وقت نکردم جاهای خط‌کشی شده‌ی کتاب را مرور کنم.  واقعا لذت بردم ازین کتاب. به روح شایگان درود فرستادم که چند دهه پیش همچه کتابی نوشته. جمله به جمله فکر شده است. آن‌جاهایی که دارد فرهنگ‌های هند و چین و ژاپن را تشریح می‌کند انگار یک متن ادبی تمام عیار است. بار…
Read More
بزرگ‌ترین شکست شاید همان هرگز شکست نخوردن باشد!

بزرگ‌ترین شکست شاید همان هرگز شکست نخوردن باشد!

از روزهای برلین, سپهرداد
یک فیلمی از برلین هست در جولای ۱۹۴۵ و بعد از جنگ جهانی دوم که تا به حال ۶۸ میلیون بار در یوتیوب بازدید شده است. فیلم از روزهایی است که تقریبا از برلین چیزی باقی نمانده و خاکش را هم دشمنان آلمان، بین خودشان تکه پاره کرده‌اند. هنوز شوروی تصمیم به تشکیل آلمان شرقی و ساخت دیوار نگرفته البته. کیفیت فیلم بازسازی شده و خیلی واضح شده. حالا که برلین را تقریبا می‌شناسم و خیلی از خیابان‌هایش را راه رفته‌ام، دیدن فیلم برایم یک حال و هوای دیگری دارد.  این‌که خیلی از خیابان‌ها و بناهای باشکوه این روزهای برلین بعد از جنگ جهانی دوم به چه وضعیتی درآمده بودند خیلی جالب بود. برلین در سال‌های آغازین قرن نوزدهم حدود ۲۰۰ هزار جمعیت داشت. در اواسطش ۴۰۰ هزار نفر و…
Read More
خانه‌ی آنجلا مرکل

خانه‌ی آنجلا مرکل

از روزهای برلین, سپهرداد
خب، من به آنجلا مرکل خیلی ارادت ویژه‌ای دارم. ته ذهنم یک باور دارم که دنیا را اگر بسپرند به زن‌ها اوضاع بهتر می‌شود. مرکل روی این باور من خیلی اثر گذاشت. از گوگل پرسیده‌ بودم خانه‌ی مرکل کجاست. آدرس و نشانی‌اش دقیقا در مرکز شهر بود. روبه‌روی جزیره‌ی موزه‌های برلین، تقریبا نزدیک خیابان زیر درختان نمدار. فکر کنم همه‌ی برلینی‌ها می‌دانند Am Kupfergraben شماره‌ی ۶ خانه‌ی مرکل است. گفتم هم موزه‌ی تاریخ آلمان را ببینم و هم سر راهم نگاه کنم ببینم خانه‌ی مرکل واقعا آن‌جا هست یا نه.  خانه‌اش واقعا آن‌جا بود.  جزیره‌ی موزه‌های برلین، از آثار ثبت‌شده‌ی میراث یونسکوی آلمان است. اطرافش هم کلی آثار تاریخی برلین قدیم وجود دارد. خب مرکز مرکز شهر برلین است دیگر. ساختمان کوفرگرابن دقیقا روبه‌روی موزه‌ی پرگامون بود. مشخصه‌ی خاصی نداشت.…
Read More
هفته هنر برلین

هفته هنر برلین

از روزهای برلین, سپهرداد
دیروز؟ روز هشدار ملی آلمان بود. ساعت ۱۱ یکهو گوشی موبایل یک صدای عجیب و غریب ترسناکی داد و یک پیام هم روی صفحه ظاهر شد که هشدار موقعیت اضطراری. تست هشدار. نترسید. این فقط تست است. برای اطلاعات بیشتر به این لینک بروید. قبلا دانشگاه ایمیل زده بود که ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۵ روز هشدار ملی است و بچه‌ها نترسید. ولی خب حواسم نبود و از صدای عجیب و غریب موبایلم هم جا خوردم. همچه صدایی کجایش ذخیره بود که دولت آلمان از آن برای هشدار دادن به من استفاده کرد؟ داستان این است که دومین پنج‌شنبه‌ی سپتامبر هر سال روز هشدار ملی آلمان است و سعی می‌کنند سیستم‌های هشدار مواقع خطر را تست کنند. من بی‌درنگ یاد آن ۱۲ روز جنگ افتادم که موشک‌های اسرائيل به خانه‌ها می‌خورد و…
Read More
نقش جهان و کولوسئوم

نقش جهان و کولوسئوم

حاج سیاح, سپهرداد
نقش‌جهان در غروب تابستان در حال پس دادن گرمای کل روز بود. اما نسیمی که با تاریک شدن هوا داشت وزیدن می‌گرفت حس خوبی به آدم می‌داد. حجره‌های اطراف میدان همه باز بودند. از یکی از حجره‌ها که درهای آهنی ساده‌ی سبک دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ با دستگیره‌های آلومینیومی ساده و شیشه‌های بزرگ یک‌سره داشت قیمت آینه‌ی گهواره‌ای نقره‌کاری پرسیدیم. به نظرم گران می‌گفت یا بهتر بگویم من بی‌پول‌تر از آن بودم که توان خریدش را داشته باشم.  بعد از جلوی یک خانواده‌ی بزرگ ۱۲-۱۳ نفره رد شدیم. دقیقا جلوی مسجد جامع زیلو پهن کرده بودند و داشتند سوسیس و گوجه و خیارشور می‌خوردند. تمام زن‌ها‌ی نشسته روی زیلو چادر سیاه پوشیده بودند و به طرز عجیبی حجاب‌شان کامل بود. خواستم بپرسم چرا اصفهانی‌ها این‌قدر مذهبی‌اند؟ بعد دیدم این که…
Read More
تهران، زوریخ، میلان، رم، استانبول، تهران

تهران، زوریخ، میلان، رم، استانبول، تهران

سپهرداد, حاج سیاح
ساکتم. خیلی ساکتم. در حقیقت خفه‌خوان گرفته‌ام. توی عمرم هیچ وقت خالی از موضوع نوشتن نبوده‌ام. حتی این روزها بیشتر از هر موقعی پر از نوشتنم. اما ساکتم. بعد از جنگ خفه‌خوان گرفتم. پ را در زوریخ می‌بینم و م را در میلان. به آینده خوش‌بین‌اند. می‌گویند این جنگ، احتمالا دستگاه حاکمیتی ایران را کمی واقع‌بین می‌کند. من خوش‌بین نیستم. بعد از جنگ اینترنت بیش از هر زمانی در ایران محدود شده است. دوست ندارم اسمش را بگذارم ملی. چون به نظرم ملی کلمه‌ی مثبتی است و به کار بردن آن برای یک اینترنت محدود، خالی از معنا کردن کلمه‌ی باارزش ملی است. من غرور ملی، ارزش‌های ملی و حتی تولید ملی را می‌پرستم. اما اینترنت ملی… تهی کردن واژه‌ها از معنا، یکی از پست‌ترین کارهایی است که حکمرانی بد…
Read More
هفته‌ اول جنگ ایران و اسرائیل: زیر پوست تهران با دیوار

هفته‌ اول جنگ ایران و اسرائیل: زیر پوست تهران با دیوار

سپهرداد
هفته اول جنگ ایران و اسرائیل به روایت آگهی‌های اپلیکیشن دیوار! برای من دیوار همیشه اپلیکیشن جالبی بوده است. جایی که آدم‌ها سعی می‌کنند چیزی ملموس از خودشان را به فروش برسانند. این چیز ملموس گاه خانه و کاشانه و خودرو و سرمایه‌ای بزرگ است و گاه اسباب و لوازمی که دیگر به کارشان نمی‌آیند. گاه اشیایی دست دوم و گاه خدماتی نوین. جذابیت دیوار این است که حاصل مشارکت جمعی است. هر آدمی با هر ویژگی و سطح و طبقه‌ای، فضایی محدود برای تبلیغ کالا و خدمات خودش دارد. چند عکس مربوط و نامربوط. اطلاعاتی کوتاه و توصیفی چند کلمه‌ای و در کنار هم قرار گرفتن این آگهی‌های فروش همواره یک تصویر به آدم می‌دهد. وقتی آگهی‌های شهر اسکو را نگاه می‌کنی یک تصویر خاص از شهر اسکو در…
Read More
رانندگی شغل ایرانی‌هاست، باید هم بماند!

رانندگی شغل ایرانی‌هاست، باید هم بماند!

دیاران, سپهرداد
رانندگی شغل ایرانی‌هاست. باید هم بماند... در طول سال‌هایی که در مورد مهاجران در ایران کار می‌کردم به یک باور رسیده بودم که اگر در یک جامعه مهاجران با مشکلات عجیب و غریبی مواجهه‌ هستند، دلیلش را باید در فشل بودن سیستم حکمرانی آن کشور جست‌وجو کرد. جامعه‌ای که مهاجرانش را حذف می‌کند، سنگ محک را نابود می‌کند. در حقیقت با حذف مهاجران، آن مشکلات حل نمی‌شوند. نه تنها حل نمی‌شوند که پیچیده‌تر هم می‌شوند. چرا که علت اصلی پنهان شده است. این فیلم ۳۰ ثانیه‌ای در مورد مقایسه‌ی تعداد راننده‌های اوبر در سراسر جهان با تعداد راننده‌های اسنپ در ایران را که دیدم، یاد یک جلسه‌ای در چند سال پیش افتادم. گواهینامه‌ی رانندگی برای مهاجران پیگیر مسئله‌ی گواهینامه‌ برای مهاجران افغانستانی در ایران شده بودیم. هر جور فکر می‌کردیم…
Read More