پس از خشونت و سرکوب

آخر کلاس، فهمید که حال و حوصله ندارم و دارم به زور خودم را می‌کشانم. اصلا نمی‌دانم چه شد که سرگروه پروژه شدم. بقیه هولم دادند. من هم گفتم باشد. وگرنه دل و دماغش را نداشتم. گفت بیا با هم حرف بزنیم. گفتم همین امروز؟ گفت نه. امروز برنامه‌ام پر است. فردایش ایمیل زدم و گفت پس‌فردا بیا ناهار با هم بخوریم. این‌که من را برای ناهار دعوت کرده بود جالب بود. من دانشجوی دکترایش نبودم. پروژه‌ی خاصی هم باهاش نداشتم. فقط یک درس باهاش دارم. کاری نداریم، مهربانی‌اش بود و ته ذهنم گفتم حتما مهربانی این استاد اروپایی را جایی ثبت کنم و بعدها اگر آدمی شدم در حد اهمیت او، حتما این رفتارش را هی به خودم یادآوری کنم. 

یک استاد ایرانی داریم این‌جا، باهاش درس برداشتم. روزهای اول خیلی حالم بد بود. تنها هم بودم. با جلال حرف زده بودم کمی سبک شده بودم. رفتم با این استاد ایرانی هم حرف بزنم. حاضر نشد فارسی حرف بزند. چند دقیقه فقط انگلیسی حرف زدیم. بهم برخورد راستش. برای من به شخصه، زبان وطن است. اینکه این‌جا به فارسی نوشتن را هم رها نکردم بیشترین نشانه‌ی ایرانی‌ بودنم است. وگرنه باید به انگلیسی می‌نوشتم تا مغزم بتواند انگلیسی فکر کند. برایم جلال افغانستانی بیشتر هم‌وطن بود تا استاد ایرانی‌ام. درجه‌ی علمی استاد ایرانی در یک لحظه برایم دود هوا شد رفت. بالای اسلایدهای درسی‌اش هم نوشته بدون تایید کتبی منتشر نکنید. این‌قدر بهم برخورده که حوصله ندارم بهش ایمیل بزنم برای انتشار اسلایدهای درسش در این‌جا اجازه بگیرم! چیز خاصی هم نیست. هوش مصنوعی و مسائل مربوطه در حکمرانی. جهان دارد به جایی با نابرابری بیشتر تبدیل می‌شود. به همین مزخرفی. اما رفتار این استاد اروپایی‌ام برای دعوت کردنم به ناهار یک درس مهم در زندگی بود.

حرف خاصی هم نزدیم. فقط از خانواده‌ام پرسید و این‌که حال‌شان چطور است و آیا در امنیت هستند و اینترنت برقرار شده توانستی باهاشان در ارتباط باشی یا نه؟ ازش پرسیدم به نظر تو که از دور داری ماجرا را نگاه می‌کنی قضایای ایران چطور پیش خواهد رفت؟

تحلیل خاصی نداشت. گفت من دارم خیلی دورادور نگاه می‌کنم و خیلی جزئیات زیادی وجود دارد که احتمالا من نمی‌دانم. چند تا چیز را می‌دانم. یکی این‌که به جز چین تا به حال هیچ حکومتی نتوانسته بعد از اعمال چنین حجمی از خشونت دوام بیاورد. فقط چین بوده که بعد از کشتارهای بزرگ باز هم توانست ادامه بدهد و هنوز هم حزب کمونیست بر سر کار است. چون عملا با این حجم از اعمال خشونت، تمام ظرفیت حکمرانی از بین می‌رود و هیچ حکومتی نمی‌تواند بدون ظرفیت مردمی قوانین را اجرا کند. این وضعیت نمی‌تواند طولانی‌مدت ادامه پیدا کند و مطمئنا به زودی حکمران عوض خواهد شد. 

اما از طرف دیگر تمام همسایه‌های ایران با حمله‌ی آمریکا مخالف‌اند. چون واقعا از وضعیت فعلی ایران نفع می‌برند. ترکیه و امارات تبدیل به هاب‌های زنجیره عرضه‌ی دنیا شده‌اند و هر گونه تغییر رویه در وضع حکمرانی ایران به سوی رشد اقتصادی، موقعیت‌شان را متزلزل می‌کند. چون ایران هم پتانسیل جغرافیایی و هم پتانسیل نیروی انسانی بالایی دارد. عربستان سعودی هم تنها نگرانی‌اش، امپراتوری فارس‌هاست (پرشین هژمونی). با وضعیت فعلی ایران خیلی ضعیف است که بخواهد هژمونی منطقه‌ای پیدا کند. پس عربستان هم دوست دارد که حکومت فعلی پابرجا بماند. حتی اسرائیل هم به نظر من یک جمهوری اسلامی ضعیف (موقعیت فعلی) را خیلی دوست دارد. به هر حال یک غولی از ایران ساخته است و همیشه دارد برای مشروع کردن کارهایش در کشت و کشتارها به غول بودن ایران اشاره می‌کند. بیست سال است که دارد از ایران غول می‌سازد و ایران هم دقیقا به طرز عجیبی در همان چهارچوب طراحی‌شده توسط اسرائیل بازی کرده همیشه و روز به روز منزوی‌تر و ترسناک‌تر شده. ترامپ که برایش مردم و انسان‌ها ارزشی ندارند. فقط می‌خواهد از کشورهای عربی همسایه‌ی ایران باج بگیرد و به اسرائیل سلاح بیشتری بفروشد. با این وضعیت من فقط یک سناریو را محتمل می‌دانم که تا چند ماه دیگر داخل ایران اصلاحات خیلی جزئی صورت بگیرد، روابط ایران و عرب‌ها بهتر شود و عرب‌ها کمی از سرمایه‌های‌شان را به سمت ایران جاری کنند. اروپایی‌ها پول ندارند. هیچی ازشان درنمی‌آید. حتی اگر حکومت ایران هم عوض شود سرمایه‌ی خارجی به سمت ایران از اروپا و آمریکا نخواهد آمد. چین هم تا جایی ثبات نگیرد ابدا پول جاری نمی‌کند. سرمایه‌ی عرب‌ها شاید وضعیت ایران را کمی بهتر کند. گفتم خیلی خوش‌بینی استاد. گفت آره، کلا آدم‌ خوش‌بینی هستم. گفتم نمی‌دانم. واقعا نمی‌دانم.

دیدگاهتان را بنویسید