پردیس اصلی دانشگاه ملی سنگاپور یک موزه دارد. سه طبقه است و خیلی تاریخ و هنر محور است. در مورد سنگاپور هم نیست راستش. طبقهی اولش کامل به تمدن چین اختصاص دارد. طبقات بالا سایر تمدنهای آسیایی. بین دیوارهای طبقهی اول، مابین آثار نقاشان معاصر چینی که آثارشان در این موزه است، روی چند تا از دیوارهای سفید موزه، مستندات و نامهها و نقلقولهای مربوط به تاسیس این موزه و به طور کلی مبحث هنر و فرهنگ حک شده است.
یکی از نامهها از قول معاون اول نخستوزیر (آقای گو چوک تونگ) به معاون دوم بود در مورد گزارش مشورتی شورای هنر و فرهنگ سنگاپور در سال ۱۹۸۹. آقای گو چوک تونگ را در کنار لی کوآن یو از معماران سنگاپور مدرن میدانند و همین نامهی یک صفحهای برای من شاخص بسیار خوبی از میزان درک و توانمندی این مرد بود. چیزی که باعث شد سنگاپور طی ۶۰ سال از توسعهنیافتهترینها به یکی از توسعهیافتهترینها تبدیل شود.

نامه در مورد گزارش شورای فرهنگ و هنر سنگاپور در سال ۱۹۸۹ است و پیشنهادشان مبنی بر اینکه سنگاپور تبدیل به قطب هنری جهان بشود. در آن سالها سنگاپور رشد مالی بسیار خوبی داشت و در حال تبدیل شدن به یک کشور توسعهیافته بود. بحرانهای بزرگ را به خوبی مدیریت کرده بود و انباشت سرمایهی زیادی داشت. آقای تونگ هم همان اول نامه اشاره میکند که بله، حالا سنگاپور پیشرفت کرده و پولدار شده و میتواند روی فرهنگ و هنر هم سرمایهگذاری کند. اما پیشنهاد شورا را برای تبدیل شدن به قطب فرهنگی و هنری شدن جهان خیلی محترمانه رد کرد. به یک دلیل خیلی ساده: مردم ما در داخل سنگاپور هنوز ظرفیت جذب و فهم آثار و کارهای هنری را ندارند و ما هنرمند نداریم. بنابراین به جای تبدیل شدن به قطب، باید اول نسلی را به بار بیاوریم که توان فهم، جذب و سپس تولید فرهنگ و هنر را داشته باشد. در درجهی اول ما باید نیروی انسانی لازم را در سنگاپور داشته باشیم. بعدش میتوانیم به ارتباط هنری با جهان و تبدیل شدن به قطب فرهنگی هنری جهان فکر کنیم.
چرا این موضعگیری برای من بسیار جذاب است؟ چون توی ذهنم یکهو مقایسهاش کردم با برنامههای فرهنگی هنری فرح پهلوی پیش از انقلاب اسلامی. سیاستگذاران فرهنگی آن موقع ایران تیزهوشی آقای تونگ را نداشتند. به این نکتهی خیلی باریک توجه نکردند که تو برای جذب فرهنگ و هنر جهانی، باید اول یک نسل را تربیت کنی که آمادگی این کار را داشته باشد. شاید هم داشتند. اما عجله کردند. فرح پهلوی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در سال ۱۳۴۴ شروع کرد. مرکزی که دقیقا همان نقش آموزش فرهنگ و هنر به نسل بعدی ایرانیان را به عهده داشت. اما فرح پهلوی دو سال بعدش جشن هنر شیراز را هم شروع کرد. جشنی که کانونی برای هنرمندان ایرانی و غیرایرانی بود و آن را جنجالیترین جریان فرهنگی هنری ایران معاصر میدانند. به نظرم جشن هنر شیراز برای جامعهی آن روز ایران خیلی زود بود. جامعهی ایران هنوز درگیر رشد اقتصادی بود و مردم نمیتوانستند فرهنگ و هنر آن هم به آن شکل را بپذیرند. شاید اگر تمام توجهات روی کانون پرورش فکری و سایر نهادهای موازی میرفت، جامعه آن طور واکنش نشان نمیداد و انقلابی هم رخ نمیداد. دارم میگویم شاید. فقط توی ذهنم مقایسه کردم و به نظرم این فهم آقای تونگ که نمیشود توی همه چیز سریع پیشرفت کرد و برای بعضی چیزها به خصوص فرهنگ و هنر باید گام به گام و آهسته آهسته پیش رفت بسیار جالب آمد. آن هم از طرف کسانی که در مورد رشد اقتصادی بسیار تند و تیز کار کردند.