دویچ‌سمستر کارته علیه دوچرخه: روایتی از خرید دوچرخه در برلین

دویچ‌سمستر کارته علیه دوچرخه: روایتی از خرید دوچرخه در برلین

از روزهای برلین, من و پاندا
دو تا هم‌خانه‌ای دارم. یکی‌شان مراکشی است. ۲۵ سالش است. سه سال پیش آمده آلمان درس خواند. لیسانسش را گرفته و حالا هم مشغول به کار است. اهل دوچرخه نیست. خیلی هم کم‌حرف است. آن یکی ایرلندی است. تازه آمده برلین. یک کار پیدا کرده که سه روز در هفته می‌رود سر کار و سه روز هم دورکاری. هم‌خانه‌ای ایرلندی‌ام، دوچرخه دارد. ازش پرسیدم به نظرت با ۶۰-۷۰ یورو می‌توانم یک دوچرخه گیر بیاورم؟ گفت بعید می‌دانم. من خودم یک دوچرخه‌ی دست‌دوم خریدم ۲۵۰ یورو. در برلین ملت زیاد دوچرخه سوار می‌شوند. قسمت دوچرخه‌روی پیاده‌روهای اطراف خانه همیشه شلوغ‌تر از قسمت عابر است. به نظرم ۲۰۰-۲۵۰ یورو برای یک دوچرخه‌ی دست دوم شهری گران بود. گفت ببین گیرت می‌آید. اما احتمال زیاد باید خودت تعمیرش کنی. شاید ترمزش یا لاستیکش…
Read More
خانه‌ی آنجلا مرکل

خانه‌ی آنجلا مرکل

از روزهای برلین, سپهرداد
خب، من به آنجلا مرکل خیلی ارادت ویژه‌ای دارم. ته ذهنم یک باور دارم که دنیا را اگر بسپرند به زن‌ها اوضاع بهتر می‌شود. مرکل روی این باور من خیلی اثر گذاشت. از گوگل پرسیده‌ بودم خانه‌ی مرکل کجاست. آدرس و نشانی‌اش دقیقا در مرکز شهر بود. روبه‌روی جزیره‌ی موزه‌های برلین، تقریبا نزدیک خیابان زیر درختان نمدار. فکر کنم همه‌ی برلینی‌ها می‌دانند Am Kupfergraben شماره‌ی ۶ خانه‌ی مرکل است. گفتم هم موزه‌ی تاریخ آلمان را ببینم و هم سر راهم نگاه کنم ببینم خانه‌ی مرکل واقعا آن‌جا هست یا نه.  خانه‌اش واقعا آن‌جا بود.  جزیره‌ی موزه‌های برلین، از آثار ثبت‌شده‌ی میراث یونسکوی آلمان است. اطرافش هم کلی آثار تاریخی برلین قدیم وجود دارد. خب مرکز مرکز شهر برلین است دیگر. ساختمان کوفرگرابن دقیقا روبه‌روی موزه‌ی پرگامون بود. مشخصه‌ی خاصی نداشت.…
Read More
هفته هنر برلین

هفته هنر برلین

از روزهای برلین, سپهرداد
دیروز؟ روز هشدار ملی آلمان بود. ساعت ۱۱ یکهو گوشی موبایل یک صدای عجیب و غریب ترسناکی داد و یک پیام هم روی صفحه ظاهر شد که هشدار موقعیت اضطراری. تست هشدار. نترسید. این فقط تست است. برای اطلاعات بیشتر به این لینک بروید. قبلا دانشگاه ایمیل زده بود که ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۵ روز هشدار ملی است و بچه‌ها نترسید. ولی خب حواسم نبود و از صدای عجیب و غریب موبایلم هم جا خوردم. همچه صدایی کجایش ذخیره بود که دولت آلمان از آن برای هشدار دادن به من استفاده کرد؟ داستان این است که دومین پنج‌شنبه‌ی سپتامبر هر سال روز هشدار ملی آلمان است و سعی می‌کنند سیستم‌های هشدار مواقع خطر را تست کنند. من بی‌درنگ یاد آن ۱۲ روز جنگ افتادم که موشک‌های اسرائيل به خانه‌ها می‌خورد و…
Read More
شول توته

شول توته

از روزهای برلین
در آلمان رسم است که روز اول مدرسه برای بچه‌ها را با شول‌توته جشن می‌گیرند. شول‌توته چی هست؟ یک کاغذ مخروطی خیلی بزرگ است (گاه هم‌قد خود بچه) که تویش پر از هدیه و شیرینی است. می‌گویند این رسم از حوالی ۱۸۱۰ در حوالی مرکز آلمان شروع شده و به سرعت به کل آلمان تسری پیدا کرده. در اولین روزهای رسم شول‌توته، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها مخروط‌های رنگی شده و مزین به اسم بچه‌ها را به یک درخت (اکثر اوقات درخت میوه) آویزان می‌کردند و بچه‌ها باید از درخت بالا می‌رفتند و مخروط کاج را بدون شکستن شاخه‌ی درخت و خود مخروط می‌آوردند پایین. این‌که شکل شول‌توته مخروطی است ملهم از میوه‌ی درخت کاج است و درخت کاج هم خب درخت کریسمس و این‌ها. بر این باور بودند که وقتی میوه‌های…
Read More
و اینک برلین

و اینک برلین

از روزهای برلین
برلین در اولین نگاه چطور بود؟ زیباتر از آن‌ چیزی که فکرش را می‌کردم و پردردسر همان‌طور که خیلی‌ها از جمله‌ جان کامپنر نویسنده‌ی کتاب در جست‌وجوی برلین نوشته بود. ساعت ۲:۳۰ عصر به وقت برلین بود که رسیدم به فرودگاه. هواپیمای ترکیش پر بود از مسافران از ملیت‌های مختلف که خودشان را از استانبول به برلین رسانده بودند. چند تا ایرانی بودند که از تهران دیده بودم‌شان و چشم‌آشنا شده بودند. چند تا عراقی بودند. چند نفر از قزاقستان بودند. خیلی‌ها از ترکیه. چندین نفر از چین و آفریقا و .. کلا دو تا مامور گذاشته بودند برای چک کردن ویزای کل مسافران یک هواپیما. صف خیلی طولانی بود و یک ساعتی چک کردن ویزاها طول کشید. گوگل‌مپ بهم می‌گفت که باید سکوی یک را پیدا کنم و با…
Read More
نقش جهان و کولوسئوم

نقش جهان و کولوسئوم

حاج سیاح, سپهرداد
نقش‌جهان در غروب تابستان در حال پس دادن گرمای کل روز بود. اما نسیمی که با تاریک شدن هوا داشت وزیدن می‌گرفت حس خوبی به آدم می‌داد. حجره‌های اطراف میدان همه باز بودند. از یکی از حجره‌ها که درهای آهنی ساده‌ی سبک دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ با دستگیره‌های آلومینیومی ساده و شیشه‌های بزرگ یک‌سره داشت قیمت آینه‌ی گهواره‌ای نقره‌کاری پرسیدیم. به نظرم گران می‌گفت یا بهتر بگویم من بی‌پول‌تر از آن بودم که توان خریدش را داشته باشم.  بعد از جلوی یک خانواده‌ی بزرگ ۱۲-۱۳ نفره رد شدیم. دقیقا جلوی مسجد جامع زیلو پهن کرده بودند و داشتند سوسیس و گوجه و خیارشور می‌خوردند. تمام زن‌ها‌ی نشسته روی زیلو چادر سیاه پوشیده بودند و به طرز عجیبی حجاب‌شان کامل بود. خواستم بپرسم چرا اصفهانی‌ها این‌قدر مذهبی‌اند؟ بعد دیدم این که…
Read More
حفاری در آب‌های عمیق

حفاری در آب‌های عمیق

از روزهای سنگاپور, حاج سیاح
کنفرانس مذاکره برای حفاری در آب‌های عمیق در زوریخ. جهان روز به روز بیشتر به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر و باتری‌ها پیش می‌رود. به خاطر همین نیاز به مواد معدنی خاصی همچون نیکل، کبالت، منگنز، لیتیم و خیلی از کمیاب‌ها روز به روز افزایش پیدا می‌کند. چین به خاطر داشتن برخی معادن و تکنولوژی استفاده از آن‌ها در حال حاضر از بقیه‌ی کشورها به خصوص در صنعت خودروهای برقی و انرژی‌های تجدیدپذیر جلوتر است. اما این مواد در سطح کره‌ی زمین محدودند و ممکن است چین هم به زودی منابعش تمام شود. یک راه حلی که برای تامین این مواد کمیاب وجود دارد، رجوع به اعماق اقیانوس‌ها است.  کف اقیانوس‌ها سرشار از مواد معدنی کمیاب است. کف اقیانوس‌ها خودش جهانی دیگر است. جهانی پر از کوه‌ها و تپه‌ها و دشت‌ها، همه…
Read More
مهمانی تمام است

مهمانی تمام است

چندرسانه‌ای, دیاران, مصاحبه‌ها
معرفی مستند «مهمانی تمام است» زمستان سال ۱۴۰۳ که در فاصله‌ی تعطیلات بین دو ترم آمده بودم تهران، آقای محمد مجیدپور زنگم زد که می‌خواهم یک مستند بسازم و نیاز دارم که یک مصاحبه باهات داشته باشم. می‌خواستم بپیچانم راستش. کلا ۴ هفته قرار بود در ایران بمانم و آن هم تا بروم این طرف و آن طرف تمام می‌شد. وقتی برای کار نبود. به خصوص که در ایران رسم نیست که مستندسازها و روزنامه‌نگارها برای مصاحبه با کارشناسان پولی پرداخت کنند و احساس بدی به آدم دست می‌دهد. اما، آقای مجیدپور آدم جدی و مشتاقی بود. گفتم باشد. باهاش قرار گذاشتم و گفت بیایم دفتر دیاران بهتر است. گفتم باشد. دفتر دیاران خلوت بود. کسی نبود. با دوربین و دم و دستگاه و تیم فیلم‌برداری آمد. سه نفر بودند.…
Read More
سنت یوستینو

سنت یوستینو

حاج سیاح
سنت یوستینو؟ راستش دوست دارم آن را هم یکی از خانه‌های زندگی‌ام بنامم. اقامتم در سنت‌یوستینو فقط یک هفته بود. آن هم راستش فقط به عنوان خوابگاه ازش استفاده کردم. صبح ساعت ۷:۳۰ از سنت یوستینو می‌زدم بیرون و وقتی برمی‌گشتم ساعت ۱۰.۵-۱۱ شب بود و فقط می‌رسیدم پیام‌ها را چک کنم و خودم را برای روز بعدش آماده کنم و بخوابم. اما این خانه و محل قرارگیری‌اش و هوای زوریخ جوری دلچسب‌ بود که دلم می‌خواهد آن را هم به عنوان یکی از خانه‌های زندگی‌ام بنامم. دو هفته جنگ را با پوست و گوشتم احساس کرده بودم و تعلیق بین زنده ماندن و نماندن و ویرانی و نومیدی خسته و له و لورده‌ام کرده بود. وقتی از تهران داشتم می‌زدم بیرون، این شهر تا شعاع ۲۰۰ کیلومتری‌اش در چنان…
Read More
خوی و عبور از مرز رازی

خوی و عبور از مرز رازی

حاج سیاح
خوی زیباتر از آن چیزی بود که فکرش را می‌کردم.  این طور برنامه‌ریزی کرده بودیم که یک‌کله از تهران تا خوی برانیم و بعد شب را در یکی از روستاهای جاده‌ی خوی تا مرز رازی بیتوته کنیم و صبح کله‌ی سحر لب مرز باشیم. فکر می‌کردم به خاطر تعطیلی فرودگاه‌ها و سایه‌ی جنگ، مرز ایران و ترکیه شلوغ باشد. افزایش قیمت کرایه‌ی مرز تا وان که این را می‌گفت.  تهران تا نزدیک خوی را من راندم. فقط دو بار توقف داشتیم. یک بار برای نوشیدن یک لیوان چای و بار دیگر هم برای سوخت‌گیری. از زنجان به بعد، پمپ‌بنزین‌ها فقط اجازه‌ی سوخت‌گیری ۲۵ لیتری با هر کارت را می‌دادند. این باعث می‌شد تا ماشین‌ها زودتر به پمپ بنزین‌ها نیاز پیدا کنند و همه‌شان شلوغ باشند. نیم ساعت طول کشید تا…
Read More