
حذف ایران
وقتی بیدار شدم دیدم ساعت ۱ ظهر است. دقیقا ۱۳ ساعت خوابیده بودم و هنوز هم خوابم میآمد. هنوز باران میبارید. الان هم که دارم اینها را مینویسم هنوز باران میبارد. از لحظهای که به سنگاپور رسیدهام آسمان یک سر، بدون توقف باریده است. شاید بیش از ۳۰ ساعت است که دارد بیوقفه باران میبارد. آن هم بارانی با قطرههای درشت. نمیدانم هم که تا کی ادامه خواهد داشت. بعد از سفر تایلند یک راست برگشته بودم به ایران. چترم را داده بودم به جلال که بار چمدانم سبکتر باشد و بتوانم سوغاتیهای بیشتری ببرم. حالا جلال آن سر شهر است و من بیچتر ماندهام و به خاطر باران شدید نمیروم بیرون که خریدهایم را بکنم و منتظر آغاز ترم بشوم. پرواز از استانبول به سنگاپور خستهکنندهتر از آن چیزی…