خداحافظی با هری‌ کوآن

خداحافظی با هری‌ کوآن

از روزهای سنگاپور, من و پاندا
یکشنبه صبح به خودم گفته بودم آخرین دوچرخه‌سواری سنگاپورم را هم انجام بدهم و بعد هم هری‌کوآن را شوهر بدهم برود. صبح یکشنبه باران شدیدی باریدن گرفت و تا ۹ صبح بارید. ساعت ۱۰ صبح به بعد آفتاب سنگاپور برای دوچرخه سواری مناسب نیست. رها کردم. دیروز صبح هم بس‌که خسته بودم دیر از خواب بیدار شدم. نشد دیگر هری‌کوآن را سوار شوم. توی carousel (دیوار سنگاپوری‌هاست) آگهی کردم. اولش دیدم گزینه‌ی هوش مصنوعی دارد بهم پیشنهاد می‌دهد. این‌جوری بود که یک فیلم ۳۰ ثانیه‌ای از دوچرخه می‌گرفتم و چند تا جمله در مورد دوچرخه می‌گفتم. بعد خودش عکس و متن آگهی را آماده می‌کرد. هوشمند هم بود. مثلا من در مورد رنگ و مارک دوچرخه هیچی نگفتم. خودش از روی فیلم فهمید. ولی در نهایت متنی که آماده کرده…
Read More
با دوچرخه تا فروشگاه ایکیا

با دوچرخه تا فروشگاه ایکیا

از روزهای سنگاپور, من و پاندا
بچه‌ها خیلی از فروشگاه ایکیا تعریف می‌کردند. عصری دوچرخه‌ام را برداشتم رفتم ایکیای الکساندر و برگشتم. بیشتر می‌خواستم دوچرخه‌سواری در شهر داشته باشم راستش. هنوز با خیابان‌ها و کوچه‌های سنگاپور اخت نشده‌ام. یک هلدر موبایل خریده‌ام. گوگل مپ را باز می‌کنم و طبق نقشه پیش می‌روم. هیچ کدام از خیابان‌ها و کوچه‌های سنگاپور مستقیم نیستند. شهر کوه هم ندارد و سر پیدا کردن شمال جغرافیایی گیج می‌شوم. توی تهران کوه توچال یعنی شمال، توی لاهیجان هم شیطان‌کوه یعنی جنوب. خیلی راحت بود. توی سنگاپور هر وقت گوگل گیج می‌شود که زیاد هم گیج می‌شود، من هم گیج می‌شوم. مثلا امروز حدود ۳ کیلومتر اضافه رکاب زدم چون یک جا چپ و راست را اشتباه رفتم. بعد سر چهارراه‌ها اذیت می‌شوم. باید مثل عابر پیاده صبر کنم تا چراغ سبز شود.…
Read More