گزارش جهانی آوارگی داخلی (GRID)، نشریهی سالانه و پرچمدار مرکز پایش آوارگی داخلی (IDMC) است؛ نهادی که در سال ۱۹۹۸ برای پر کردن خلأ آگاهی جهانی دربارهی آوارگی داخل کشورها تأسیس شد. این گزارش که بیش از یک دهه است هر سال منتشر میشود، بر پایهی گردآوری، راستیآزمایی و هماهنگسازی هزاران سند و داده از صدها منبع (از نهادهای دولتی گرفته تا سازمانهای وابسته به ملل متحد نظیر سازمان جهانی مهاجرت و کمیساریای سازمان ملل در امور پناهندگان) تلاش میکند تصویری دقیق و قابل مقایسه از میزان آوارگیهای داخلی در سراسر جهان ارائه دهد. اهمیت این گزارش از آنجاست که برخلاف آمار پناهندگی که مربوط به عبور از مرزهاست، GRID پدیدهای را رصد میکند که اغلب از دید رسانهها و سیاستگذاری داخلی کشورها پنهان میماند: جابهجایی اجباری جمعیت در درون مرزهای یک کشور.
گزارش سال ۲۰۲۶ این نهاد، که به تازگی منتشر شده، رقم آوارگان داخلی در سراسر جهان را ۸۲.۲ میلیون نفر برآورد کرده است؛ رقمی که بهتنهایی از مجموع پناهندگان و پناهجویان جهان در سال ۲۰۲۵ (حدود ۵۰.۶ میلیون نفر، طبق آمار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل) بسیار بیشتر است. سال ۲۰۲۵ همچنین نخستین سالی بود که سهم جنگ و ناآرامی در ایجاد آوارگیهای داخلی از بلایای طبیعی پیشی گرفت. اگر در سال ۲۰۲۴ در جهان فقط ۶ کشور درگیر جنگ و ناآرامی بودند، در سال ۲۰۲۵ تعداد کشورهای درگیر جنگ و ناآرامی به ۱۳ کشور رسید.
کشورهایی که بر اثر بلایای طبیعی (طوفان، سیل، زلزله و…) در سال ۲۰۲۵ بیشترین آوارگی داخلی را داشتند به شرح زیر بودند:
- فیلیپین (۱۰ میلیون و ۷۴۳ هزار نفر)
- چین (۳میلیون و ۵۰۲ هزار نفر)
- پاکستان (۳میلیون و ۴۵ هزار نفر)
- شیلی (۱ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر)
- اندونزی (۱میلیون و ۴۵۰ هزار نفر)
گزارش سال ۲۰۲۶ این موسسه البته یک گزارهی جالب توجه دیگر هم دارد: در سالیان گذشته برخی کشورهای همسایهی ایران همچون افغانستان و عراق و پاکستان، ارقام بالایی از جابهجاییهای داخلی را نشان میدادند. اما امسال نخستین سالی بود که پای ایران هم به این فهرست باز شد. ایران با ۱۰ میلیون نفر آوارهی داخلی تبدیل به یکی از کشورهای با آمار بالای آوارگی داخلی شده است!
لیست کشورهای با بیشترین آوارگی داخلی ناشی از جنگ و ناآرامی عبارت بودند از:
- ایران (حدود ۱۰ میلیون نفر)
- کنگو (۹ میلیون و ۷۴۸ هزار نفر)
- فلسطین (۲میلیون و ۷۵۶ هزار نفر)
- سودان (۱میلیون و ۷۳۳ هزار نفر)
- هاییتی (۹۷۷ هزار نفر)

تغییر الگوی مهاجرتهای داخلی در ایران
بر اساس گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی دربارهی مهاجرتهای داخلی، از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۳۹۵، بهطور متوسط سالانه حدود یک میلیون نفر در ایران از استانهای کمتر توسعهیافته به استانهای توسعهیافته و عمدتاً مرکزی مهاجرت کردهاند؛ الگویی که عمدتاً جوانان ۲۰ تا ۳۵ ساله را در بر میگرفت و در آن مهاجرت از استانهای مرزی به استانهای مرکزی، بهویژه تهران، غالب بود (در بازهی ۹۰ تا ۹۵، حدود ۲۵ درصد مهاجرتهای داخلی مقصدشان تهران بود). این الگوی چند دههای، که گزارش GRID هیچ اشارهای به آن ندارد و صرفاً از منابع داخلی ایران قابل ردیابی است، گویا در سال گذشته بهطور ناگهانی و در مقیاسی بیسابقه دگرگون شد.
برآوردهای مرکز پایش آوارگی داخلی نشان میدهد که در سال ۲۰۲۵، بر اثر حملات اسرائیل و آمریکا و جنگ کوتاهمدت اما پرشدت در ایران، حدود ۱۰ میلیون نفر در داخل کشور آواره شدند. رقمی که ایران را در صدر فهرست کشورهای دارای آوارگی داخلی ناشی از جنگ در سال ۲۰۲۵ قرار داده است، پیش از کشورهایی چون کنگو، فلسطین، سودان و هائیتی. مقصد اصلی این جابهجایی، برخلاف الگوی چند دههی اخیر، دیگر مرکز کشور نبود؛ بلکه گزارش برآورد میکند مقصد عمدهی این مهاجرتها استانهای شمالی بودهاند، مناطقی که کمتر درگیر جنگ شدند. به بیان دیگر، جهت مهاجرت که دههها از حاشیه به مرکز بود، در یک بزنگاه ناگهانی معکوس شد.
سرنوشت آوارگان پس از جنگ
با این حال، نکتهای که در گزارش GRID و در هیچ منبع رسمی دیگری نیامده و به باور نگارنده، مهمتر از خود رقم ۱۰ میلیون است سرنوشت این جمعیت پس از پایان جنگ است. گزارش هیچ دادهای دربارهی میزان بازگشت ارائه نمیدهد. پرسش اصلی این است: چه بخشی از این ده میلیون نفر به خانههای اصلی خود در تهران و مناطق درگیر بازگشتهاند، و چه بخشی (بهویژه اقشاری که توان مالی اسکان مجدد داشتند) در استانهای شمالی ماندگار شدهاند؟ اگر بخش قابلتوجهی از این جابهجایی به سکونت دائم (رسوب) بدل شده باشد، این امر میتواند بافت جمعیتی، بازار مسکن، و ساختار اشتغال در استانهای شمالی را بهگونهای دگرگون کند که با هیچ یک از الگوهای مهاجرتی شناختهشدهی چند دههی اخیر ایران قابل مقایسه نیست.
اما چرا چنین دادهای در دسترس نیست؟ پاسخ به ضعف بنیادینتری در ساختار اداری کشور بازمیگردد: نبود سازوکاری برای ثبت لحظهای جابهجایی جمعیت. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، بهرهمندی از خدمات شهری منوط به ثبتنام فرد در شهرداری محل سکونت جدید است؛ ساکن جدید موظف است تغییر محل زندگی خود را اعلام کند، و همین الزام اداری، بهطور خودکار دادهای پیوسته از الگوهای مهاجرت داخلی تولید میکند. در ایران، علیرغم تلاشهای پراکنده در این زمینه، چنین فرآیندی هنوز بهطور کامل اجرایی نشده است. نتیجهی این خلأ، غیبت آماریای است که در بزنگاههای عادی شاید چندان محسوس نباشد، اما در رویدادی به مقیاس جنگ سال ۱۴۰۴به یک نقطهکور خطرناک در سیاستگذاری تبدیل میشود.
از این رو، سؤال محوری این نوشتار نه صرفاً «چند نفر آواره شدند»، بلکه این است: اکنون، ماهها پس از پایان جنگ، چند نفر از آن ده میلیون نفر هنوز در مبدأ اصلی خود ساکن نیستند؟ و مادامی که ایران فاقد سازوکاری برای پاسخ به این پرسش است، هرگونه سیاستگذاری در حوزهی مسکن، اشتغال، و خدمات شهری در مناطق مبدأ و مقصد این جابهجایی عظیم، بر پایهی حدس بنا خواهد شد، نه داده.
واکنش در آن سوی مرزها، سکوت در داخل
نکتهی درخور تأمل این است که در حالی که خود ایران فاقد سازوکاری برای پایش این جابهجایی عظیم بوده، سایر کشورها در همان روزهای نخست جنگ واکنشی سریع و مشخص نشان دادند. بلافاصله پس از آغاز حملات اسرائیل و آمریکا به ایران در تیرماه ۱۴۰۴، یکی از نخستین اقدامات ترکیه تسریع ساخت دیوارهای مرزی با ایران بود؛ اقدامی با هدف پیشگیری از تبدیلشدن آوارگیهای داخلی ایران به جریانهای پناهجویی بهسوی خاک ترکیه. همزمان، دولت استرالیا نیز تمام ویزاهای توریستی اتباع ایرانی را بهطور ناگهانی لغو کرد. این واکنشها نشان میدهد که کشورهای دیگر، رقم آوارگی داخلی ایران را نه یک آمار انتزاعی، بلکه هشداری واقعی و قابل اقدام تلقی کردند. واکنشی که، دستکم تا این لحظه، هیچ نظیری در سیاستگذاری داخلی خود ایران نداشته است.
این تضاد، پرسش نهایی این نوشتار را برجستهتر میکند: اگر همسایگان و کشورهای مقصد ایران بهسرعت خود را برای پیامدهای بالقوهی این جابهجایی عظیم آماده کردند، چرا نهادهای داخلی ایران که مستقیمترین ذینفع و مسئول این جمعیت آوارهاند تاکنون سازوکار مشخصی برای شناسایی و پایش ارائه ندادهاند؟
این یادداشت پیش از این در شمارهی مربوط به ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۵ روزنامهی شرق منتشر شده بود.