داده‌های پراکنده در مورد جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

داده‌های پراکنده در مورد جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

سپهرداد, از روزهای سنگاپور
بلال از هم‌مدرسه‌ای‌هاست. دانشجوی رشته‌ی MPA است. توی پلیس پاکستان کار می‌کند. بعد از شروع جنگ ایران و اسرائیل- آمریکا برداشته یک داشبورد ایجاد کرده و داده‌های مختلف از منابع گوناگون در مورد جنگ ایران و اسرائيل-آمریکا را جمع کرده. داده‌ها را از منابع مختلف جمع می‌کند، اگر دو سه تا منبع مختلف تاکیده کرده باشند آن را قطعی به شمار می‌آورد. بعضی داده‌ها را هم برآورد می‌کند. داشبوردش را به کمک claude ایجاد کرده: https://sulehri.com/war-dashboard/new.html برای من این کارش سه تا نکته داشت: ۱. تنها کشوری که در آن داده‌های خام به شکل قابل فرآوری در دسترس است آمریکا است، بعد از آن هم کشورهای توسعه‌یافته که آن‌ها هم مشکلات خاص خودشان را دارند. مثلا در مورد داده‌های آلمان تو باید حتما زبان آلمانی بلد باشی تا بتوانی به…
Read More
و حالا این جنگ لعنتی

و حالا این جنگ لعنتی

سپهرداد, از روزهای سنگاپور
نوشته‌ی انگلیسی پایین را چند روز پیش توی لینکدینم نوشتم. به فارسی نوشتنم نمی‌آید. برای خودم این خیلی معنادار است که نمی‌توانم به فارسی چیزی بنویسم. تو بگو فحش و فضیحت و دری وری هم نمی‌توانم. خفه‌قان گرفته‌ام. لحظه به لحظه اخبار جنگ را دنبال می‌کنم و گرفتار احساسات گوناگونم. گاهی خشم، گاهی شرمندگی، گاه حسرت، گاه دلتنگی و سراسر تناقض.  دقیقا برای دو ماه دیگر بلیط برگشت‌مان به ایران را گرفته‌ام. نمی‌دانم که آن موقع هم پروازها به ایران لغو باشند یا نه. به هر کس می‌گویم یک جوری‌اش می‌شود. ماتیوش می‌گوید برای اروپا و شغل و دکترا اپلای کن. اروپا ولکام‌تر از سنگاپور است. بهش می‌گویم شک دارم. هم این است هم نیست. خوب نمی‌گردم. جست‌وجو نمی‌کنم. موقعیت‌ها را اپلای‌نکرده می‌بندم. چند تایی را هم به زور اپلای…
Read More
شرم جمعی

شرم جمعی

سپهرداد, از روزهای سنگاپور
از claude پرسیدم در تاریخ کدام حکومت در عرض دو روز حدود ۳۰۰۰ نفر از شهروندان معترضش را کشته است (claude از چت‌جی‌پی‌تی بهتر کار می‌کند و تصمیم گرفته‌ام بهش کوچ کنم). فقط از حوادث میدان تیان آن من چین نام برد. ازش پرسیدم واکنش دنگ شیواپینگ (رهبر وقت چین) بعد از حوادث چه بود؟ گفت که دنگ علت این کشتار را کامل متوجه غرب و دشمنانش کرد، از عملکرد ارتش در سرکوب و کشتار تقدیر کرد و گفت که در راه حفظ حکومت کمونیستی این کشتار واجب بوده.  یاد موزه‌ای که در آلمان رفته بودم افتادم. همان موزه‌ی راه‌های نرفته که در مورد چرخش‌های تاریخی ملت آلمان در تاریخ معاصرش بود. در مورد شورش مردم آلمان شرقی و فرو ریزاندن دیوار برلین نوشته بود که ماموران پلیس آلمان شرقی…
Read More
پس از خشونت و سرکوب

پس از خشونت و سرکوب

سپهرداد, از روزهای سنگاپور
آخر کلاس، فهمید که حال و حوصله ندارم و دارم به زور خودم را می‌کشانم. اصلا نمی‌دانم چه شد که سرگروه پروژه شدم. بقیه هولم دادند. من هم گفتم باشد. وگرنه دل و دماغش را نداشتم. گفت بیا با هم حرف بزنیم. گفتم همین امروز؟ گفت نه. امروز برنامه‌ام پر است. فردایش ایمیل زدم و گفت پس‌فردا بیا ناهار با هم بخوریم. این‌که من را برای ناهار دعوت کرده بود جالب بود. من دانشجوی دکترایش نبودم. پروژه‌ی خاصی هم باهاش نداشتم. فقط یک درس باهاش دارم. کاری نداریم، مهربانی‌اش بود و ته ذهنم گفتم حتما مهربانی این استاد اروپایی را جایی ثبت کنم و بعدها اگر آدمی شدم در حد اهمیت او، حتما این رفتارش را هی به خودم یادآوری کنم.  یک استاد ایرانی داریم این‌جا، باهاش درس برداشتم. روزهای…
Read More
ساختن جهانی فوق‌العاده پیر

ساختن جهانی فوق‌العاده پیر

از روزهای سنگاپور, سپهرداد, سیستم‌های اقتصادی اجتماعی
پروژه‌ی درس «آزمایشگاه نوآوری سیاستی»ام در مورد تاب‌آوری جمعیتی است. صندوق جمعیت سازمان ملل در کره‌ی جنوبی، از ابتدای سال ۲۰۲۶ تاب‌آوری جمعیتی را به یکی از پروژه‌های اصلی خودش تبدیل کرده است. نرخ فرزندآوری در کره‌ی جنوبی ۰.۷ است. پایین‌ترین نرخ فرزندآوری در جهان. دولت هر کاری کرده است که کره‌ای‌ها را تشویق به آوردن فرزند بیشتر کند نتوانسته است. کره‌ی جنوبی در حال حاضر برای خیلی از کارهای خودش به جمعیت‌های مهاجر از کشورهای آسیای جنوب شرقی مثل کامبوج و ویتنام و تایلند وابسته شده است. اما مهاجرت داستان‌های خودش را دارد و همان‌طور که ژاپن آن را راه‌حل پیر شدنش جمعیتش ندانسته کره‌ی جنوبی هم آن را یک راه‌حل نمی‌داند. حالا یک تغییر نگاه رخ داده است. شاید به تاسی از کشور همسایه ژاپن: حالا کره‌ی جنوبی…
Read More
آسیا در برابر غرب- سنگاپور و برلین

آسیا در برابر غرب- سنگاپور و برلین

از روزهای برلین, از روزهای سنگاپور, سپهرداد, کتاب‌باز
تابستانی که گذشت کتاب «آسیا در برابر غرب» را دو بار خواندم. با این که وزن چمدان خیلی مهم است و ترجیح بر این است که توی سفرها کتاب با خودم نبرم اما نتوانستم از خیرش بگذرم و کتاب را با خودم به آلمان هم بردم. حس می‌کردم باز هم باید بخوانمش. حس می‌کردم دوباره بهش رجوع خواهم داشت. اما وقت خیلی کم بود و اصلا نشد که بار سوم بخوانمش. این‌قدر همه چیز سریع گذشت که حتی وقت نکردم جاهای خط‌کشی شده‌ی کتاب را مرور کنم.  واقعا لذت بردم ازین کتاب. به روح شایگان درود فرستادم که چند دهه پیش همچه کتابی نوشته. جمله به جمله فکر شده است. آن‌جاهایی که دارد فرهنگ‌های هند و چین و ژاپن را تشریح می‌کند انگار یک متن ادبی تمام عیار است. بار…
Read More
بزرگ‌ترین شکست شاید همان هرگز شکست نخوردن باشد!

بزرگ‌ترین شکست شاید همان هرگز شکست نخوردن باشد!

از روزهای برلین, سپهرداد
یک فیلمی از برلین هست در جولای ۱۹۴۵ و بعد از جنگ جهانی دوم که تا به حال ۶۸ میلیون بار در یوتیوب بازدید شده است. فیلم از روزهایی است که تقریبا از برلین چیزی باقی نمانده و خاکش را هم دشمنان آلمان، بین خودشان تکه پاره کرده‌اند. هنوز شوروی تصمیم به تشکیل آلمان شرقی و ساخت دیوار نگرفته البته. کیفیت فیلم بازسازی شده و خیلی واضح شده. حالا که برلین را تقریبا می‌شناسم و خیلی از خیابان‌هایش را راه رفته‌ام، دیدن فیلم برایم یک حال و هوای دیگری دارد.  این‌که خیلی از خیابان‌ها و بناهای باشکوه این روزهای برلین بعد از جنگ جهانی دوم به چه وضعیتی درآمده بودند خیلی جالب بود. برلین در سال‌های آغازین قرن نوزدهم حدود ۲۰۰ هزار جمعیت داشت. در اواسطش ۴۰۰ هزار نفر و…
Read More
دوچرخه‌سوار برلین: در جست‌وجوی مزار عباس معروفی

دوچرخه‌سوار برلین: در جست‌وجوی مزار عباس معروفی

من و پاندا, از روزهای برلین
بعد از چند هفته دوچرخه سوار شدم. آمده بودم مزار عباس معروفی را پیدا کنم اما پیدا نکردم. اصلا از همان اول معلوم بود که پیدا نمی‌کنم.  تند تند اسلایدهای درس رسانه را ساخته بودم فرستاده بودم برای هم‌گروهی‌ام و از خانه زده بودم بیرون. با خودم گفتم با دوچرخه بروم. بعد گفتم نه عرق می‌کنی وقتی رسیدی به قبرستان شاید بچایی. هوای برلین سرد شده است و هواشناسی هم احتمال باران می‌داد. آسمان شهر هم پوشیده از ابرهای خاکستری بود. گفتم بهتر است رفتنه را با قطار بروی و برگشتنی را با دوچرخه برگرد.  قبرستان والفردهوف دقیقا در غرب برلین بود. نزدیک استادیوم المپیک برلین. همان اول کار قطار اشتباهی سوار شدم. دقت نکردم که قطار اس ۱ است یا اس ۲ یا اس ۹ یا هرچه. گوگل‌مپ می‌گفت…
Read More
ندامت آلمانی‌ها

ندامت آلمانی‌ها

از روزهای برلین
الکساندرپلتز یک‌جورهای مرکز برلین است. خیلی از دیدنی‌های سنتی برلین حوالی الکساندرپلتز است. فروشگاه‌های بزرگ لوازم الکترونیک و لباس، ساعت جهانی اورانیا، برج تلویزیون برلین، کلیسای سنت‌ماری، مجسمه‌ی مارتین لوتر، فواره‌ی نپتون، تالار قرمز شهر، فوروم مارکس-انگلس، موزه‌ی آلمان شرقی، گنبد برلین و در ادامه‌ خیابان زیر درختان نمدار و تمام دیدنی‌هایش.  تالار قرمز برلین شکوه و عظمت جالبی دارد. یک ساختمان تمام قرمز که آدم فکر می‌کند با لگو ساخته‌اندش. جلوی این ساختمان چند پرچم همیشه در اهتزاز است. یک طرف ردیف پرچم‌های اوکراین است. آلمان تمام‌قد پشت اوکراین ایستاده است. چرا که تسلیم اوکراین در برابر روسیه را یک عقب‌نشینی در برابر روسیه می‌داند و روسیه را هم تهدیدی برای لیبرال‌دموکراسی خودش. آن طرف هم پرچم آلمان است و پرچم شهر برلین و پرچم اتحادیه‌ی اروپا و پرچم…
Read More
نامه‌های برلن

نامه‌های برلن

از روزهای برلین, از روزهای سنگاپور
نشستم کتاب «نامه‌های برلن از بزرگ علوی در دوران اقامت در آلمان» را خواندم. کتابی به کوشش مرحوم ایرج افشار از نامه‌هایی که بزرگ علوی برای او بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۹۴ فرستاده بود. چرا نامه‌های برلن؟ هیچی. از این ویرهای کتابی که چون مسافر برلین بودم بگردم ببینم کتاب‌های مرتبط با برلین را پیدا کنم بخوانم. نمی‌دانستم که بزرگ‌ علوی هم در برلین خاک شده است. بزرگ علوی بیشتر عمرش را در برلین زندگی کرد. به نظرم وقتی کسی بیشتر عمرش را در یک شهر زندگی می‌کند دیگر نمی‌شود کلمه‌ی اقامت را برایش به کار برد. اقامت یک چیز موقت است. بزرگ علوی بیشتر عمرش را در برلین زیست و در همان‌جا هم خاک را در آغوش گرفت. پس او دیگر اهل برلین بود.   یک نکته‌ی جالب در…
Read More