کتیرایی‌ها و آشغال‌جمع‌کن‌ها

کتیرایی‌ها و آشغال‌جمع‌کن‌ها

سپهرداد
توی فیلم‌های امسال جشنواره‌ی سینما حقیقت دو تا فیلم هستند که خیلی دوست دارم ببینم‌شان: «شازده حمام» و «گود». شازده حمام در مورد محمدحسین پاپلی یزدی (نویسنده‌ی کتاب شازده حمام) است. هر چهار جلد کتاب «شازده‌ حمام» را با وجود قطور و خیلی گران بودن خریده‌ام و خوانده‌ام. اصولاً وقتی پول بابت کتاب می‌دهم می‌خوانم. ولی اگر کتابه خوب نباشد فحش و لعنت نثار نویسنده می‌کنم که کاغذ و پول من را حرام کرده. شازده حمام این طوری نبود. حتی جلد اول و دومش را می‌توانم شاهکار بلامنازع بنامم. حدود ۱۲۰ صفحه از کتاب شازده حمام روایتی فوق‌العاده‌ست به نام «کتیرایی‌ها». کتیرایی‌ها قصه‌ی مردان و کودکان اهل بافق در دهه‌ی ۴۰  شمسی است که از زور فقر و نداری هر سال به نواحی کردستان می‌رفتند تا با کتیراگیری درآمد کسب کنند…
Read More
احمد میدری: یک تلاش بی‌پایان

احمد میدری: یک تلاش بی‌پایان

سپهرداد, دیاران
پیش‌نوشت: این را برای یک مجله نوشته بودم. نمی‌دانم و نفهمیدم چه شد که کار نکردند. این جا منتشرش می‌کنم که حداقل روایتی از یکی از آدم‌های خوب زندگی‌ام ثبت کرده باشم. اولین بار دکتر میدری را در بهمن ماه سال ۱۳۹۶ دیدم. استرس داشتم. من و محسن بودیم. داشتیم به دیدار معاون وزیر می‌رفتیم. قبلش چند تا مدیر دولتی و یکی دو تا نماینده‌ مجلس دیده بودم. اما معاون وزیر ندیده بودم. بحث مقام و این‌ها نبود. باید قانعش هم می‌کردیم که پیگیر شناسنامه‌ برای بچه‌های مادر ایرانی شود. جلسه گرفتن‌مان هم عجیب بود. توی چند ماهی که مشغول تحقیق و جمع‌آوری داده و قصه بودیم فهمیده بودیم که دکتر احمد میدری دغدغه‌ی آدم‌های بی‌شناسنامه را دارد. اما نمی‌دانستیم چطور باید بهش برسیم. واسطه‌هایی جور کرده بودیم. اما به…
Read More
منجیل: شهر عناصر چهارگانه

منجیل: شهر عناصر چهارگانه

سپهرداد
منجیل شهر عجیبی است. یک شهر کوچک پر از قصه و افسانه. برای من شهر عناصر چهارگانه است؛ آب دارد. رودهای قزل‌اوزن و شاهرود با هم دوست می‌شوند و در منجیل است که حاصل دوستی‌شان (سفیدرود) در گیلان جاری می‌شود. باد دارد. بادهای وحشی دارد. آن قدر در این شهر باد می‌وزد که همه‌ی درختانش کج‌اند. خاک دارد. در شمال شهر قله‌ی آسمان‌سرا هست و کوه‌هایی که در دل‌شان سروی هزارساله (سرو هرزویل) را همچون نگین نگه‌داشته‌اند. و آتش… آتش خود منم. آتش خود آدم‌هایی هستند که می‌توانند در این شهر گام بردارند.منجیل شهر انرژی‌های پاک است. سد منجیل توربین‌های آبی را به حرکت درمی‌آورد و برق تولید می‌شود. توربین‌های بادی روی تپه‌های اطراف شهر منجیل هم قدرت باد وحشی این شهر را به برق تبدیل می‌کنند. من اگر بودم روی…
Read More
مزدا حنیفه

مزدا حنیفه

سپهرداد
خیابان دماوند، چهارراه نیروی هوایی را که به سمت جنوب بروی بعد از ۲۰۰ متر به یک مغازه می‌رسی: تعمیرگاه مجهز مزدا- حنیفه. ورودی تعمیرگاه از خیابان اصلی نیست. برای ورود به تعمیرگاه باید بروی کوچه پایینی و از در توی کوچه وارد تعمیرگاه شوی. تعمیرگاه بزرگی نیست. نهایت به اندازه‌ی ۴ یا ۵ تا ماشین چسبیده به هم بتوانند توی حیاط تعمیرگاه جا شوند. یک چال‌سرویس ته مغازه دارد که از آن استفاده نمی‌کنند. یک جک هیدرولیک هم دارند. گاه برای جابه‌جایی ماشین‌ها توی حیاط، ماشین روی جک را تا آسمان بالا می‌برند و ماشینی که انتهای حیاط است از زیر این یکی رد می‌شود. هر بار بروی به جز مزدا ماشین دیگری نمی‌بینی. مزدا ۳۲۳ بیشتر، مزدا ۳ قدیم متوسط و مزدا ۳ جدید هم تک و توک و چه…
Read More
معلم دانشگاه

معلم دانشگاه

سپهرداد
گفت: یکی از دانشجوهام گفته از قصد نرفته دانشگاه دولتی. از قصد اومده دانشگاه غیرانتفاعی. چون می‌دونسته درسا آسون‌تر ارائه می‌شه و با خوب درس خوندن می‌تونه نمره‌های خوبی بگیره. هدفش اپلای کردنه. برای دانشگاه خارجی هم که دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی و دولتی مثلا کاشان توفیری نداره. معدله مهمه. داره نمره‌های بالا می‌گیره و هم‌زمان نصف انرژی‌شو برای زبان می‌ذاره. می‌بینی بعضی‌ها چه قدر دوراندیشن؟ ما رفتیم دانشگاه تهران و هول و ولای پاس کردن و نیفتادن و... نسل جدیدن دیگه. گفت: توی گروه واتس‌آپی اساتید دانشگاه بحث راه افتاده که مجازی شدن درس‌ها دانشجوها را خیلی بی‌تربیت کرده. فکر می‌کردم فقط خودم باهاش مواجه شدم. دیدم بقیه‌ی استادا هم این‌جوری‌اند. برایم تعریف کرده بود که این ترم مجبور شده دو سه جلسه از کلاس‌هایش را بدون حضور حتی…
Read More
رویای اروپایی

رویای اروپایی

دیاران, سپهرداد
ساختمان ۶ طبقه‌ی محل کار ما آیفون ندارد. یک ساختمان حدودا ۲۵ ساله در قلب محله‌ی دریان‌نو که هر طبقه و ساکنانش برای خودشان داستانی هستند. برآیند کنش و واکنش‌های این ساکنان هم این است که ساختمان به این بزرگی آیفون ندارد. در ورودی‌اش همیشه باز است. چون اکثر واحدها تجاری‌اند: از آزمایشگاه بگیر تا مطب دندانپزشکی و آرایشگاه زنانه. بعضی واحدها هم برداشته‌اند جلوی ساختمان برای خودشان آیفون مخصوص خودشان کار گذاشته‌اند. ساختمانی آن‌قدر شلم‌شوربا که یکی از کفتربازهای محله‌ی دریان‌نو هم برداشته بود پشت‌بام ساختمان را برای خودش مصادره کرده بود و حدود هزار تا کفتر را آن بالا نگه‌داری می‌کرد. بالاخره بعد از مدت‌ها یکی آمد و یکی از طبقات را خرید و تصمیم گرفت که سروسامانی به ساختمان بدهد. رفت دادگاه شکایت کرد و کفترباز محله…
Read More
لذت نامه

لذت نامه

دیاران, سپهرداد
راستش نمی‌دانم فلسفه‌ی نمایشگاه کتاب مجازی تهران چه بود. وقتی تعداد بالایی فروشگاه آنلاین کتاب با زیرساخت‌های درست و درمان هستند، چه اصراری بر یک سایت جدید آن هم به مدت محدود؟! تخفیف بیست درصد را هم که می‌شد آن سایت‌ها ارائه بدهند و پولش را از دولت بگیرند. حمایت از بخش خصوصی و این حرف‌ها هم می‌شد.این وسط خوش به حال اداره پست شد. هر ناشری جدا جدا کتاب‌های سفارش داده شده را می‌سپرد به اداره پست. آن سایت‌ها یکهو پنجاه تا کتاب از پنجاه تا ناشر را یک‌جا با پیک تحویلت می‌دادند. اما سیستم نمایشگاه مجازی کتاب هر ناشر یک بسته پستی است. اداره پست هم که قر و قمیش دارد: بسته حتما باید پاکت داشته باشد و مامور دم ساختمان تحویل بدهد و نه توی ساختمان. حالا…
Read More
در خاور میانه دیگران ترسناکند

در خاور میانه دیگران ترسناکند

سپهرداد, کتاب‌باز
دارم کتاب «در اسارت جغرافیا» را می‌خوانم. کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» یک نقطه‌ی ضعف خیلی بزرگ داشت: عامل جغرافیا را در شکست و پیروزی ملت‌ها در نظر نمی‌گرفت. خیلی ساده‌دلانه می‌گفت که نوگالس آمریکا و نوگالس مکزیک یک نوع آب و هوا دارند، اما کیفیت زیست مردم در آن‌ها متفاوت است. پس جغرافیا عامل کلیدی نیست. کتاب «در اسارت جغرافیا» دقیقا برعکس است. در باب اهمیت جغرافیا است. در باب محدودیت‌هایی که کشورها و مناطق مختلف جهان با آن روبه‌رواند. جغرافیا فقط آب و هوا نیست. مرز کشورها با همدیگر هم هست. یکی از دوست‌داشتنی‌ترین فصل‌های کتاب برایم فصل خاور میانه بود که با این پاراگراف طلایی شروع می‌شد: «خاور کجا؟ میانه‌ی چه؟ اصلا خود نام منطقه بر منظر اروپایی‌ها به جهان استوار و نگاه اروپایی به منطقه به…
Read More
بچه‌های میم هم شناسنامه‌دار شدند

بچه‌های میم هم شناسنامه‌دار شدند

دیاران, سپهرداد
بچه‌های میم بالاخره شناسنامه گرفتند. تاریخ صدور شناسنامه‌شان دقیقا هم‌زمان با ماه و روز تاریخ تولد من شد. از آن هم‌زمانی‌ها که فقط به درد خودم می‌خورد. به اولین برخوردهایم با میم که فکرکردم دیدم سه سال گذشته است. خیلی طول کشید. یک راه طولانی طی شد تا بالاخره بچه‌هایش صاحب شناسنامه شدند. راستش را اگر بخواهم بگویم در این سه سال خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم که بچه‌های میم هیچ وقت صاحب شناسنامه نمی‌شوند. اما انگار خودش این‌طور نبود. پارسال که چهارمین بچه‌اش را هم به دنیا آورد حس کردم این‌طوری نیست. آن زمان هنوز هم معلوم نبود که بچه‌هایش بالاخره صاحب شناسنامه می‌شوند یا نه. افغانستانی‌ها پر زاد و ولدند. خانواده‌های‌شان پرجمعیت‌اند. اما حتما میم به عنوان یک زن ایرانی امیدهای بزرگی داشته که به دنیا آوردن چهارمین فرزند را…
Read More
تد اکس اصفهان

تد اکس اصفهان

چندرسانه‌ای, سپهرداد
تد اکس اصفهان را دوست داشتم. از نظم‌شان خوشم آمد. از این‌که از سه ماه قبلش خبر داده بودند می‌خواهیم رویداد برگزار کنیم و گام به گام پیش آمده بودند. ما را از کانال موفقیت‌های کوچک برای ایران پیدا کرده بودند. خانم کاظمی بود که زنگ زد و گفت همچه رویدادی را می‌خواهیم برگزار کنیم. چهارچوب‌های برگزاری رویداد تد را دقیق اجرا می‌کردند. شعار امسال برنامه‌شان «راه‌حل‌های ساده» بود. اول یک خلاصه‌ی نیم‌صفحه‌ای از ارائه‌ی پیشنهادی‌ام برای‌شان فرستادم. فکر کنم در مجموع چند ساعتی با هم حرف زدیم و داستان‌ها را گفتم و سر انتخاب یک چهارچوب برای ارائه به جمع‌بندی رسیدیم. این که داستان تغییر قانون تابعیت برای فرزندان مادر ایرانی را چطور تعریف کنم که یک راه‌حل ساده هم داشته باشد. باید تا جای ممکن ساده‌سازی می‌کردم. بعد متن…
Read More