۱۴۰۲ی لعنتی، برو گم شو!

۱۴۰۲ی لعنتی، برو گم شو!

سپهرداد
برای من ۱۴۰۲ سال خوبی نبود. دستاوردی نداشتم. خروجی خاصی نداشتم. چند ساعت دیگر به پایان می‌رسد و ۱۴۰۳ شروع می‌شود. شاید بدترین ویژگی ۱۴۰۲ که فرارسیدن ۱۴۰۳ را هم برایم بی‌معنا کرده نومیدی بود. هر کار کردم که بتوانم کمی امید داشته باشم نشد. این دو روز اخیر هم هی دارم با خودم کلنجار می‌روم که هی پسر، چه مرگته؟ روزهای بهتری خواهند آمد. بعد آن پسره، بلند می‌شود کمی راه می‌رود دوباره زرتی پژمرده می‌شود. من از این‌هام که می‌توانند در بدترین شرایط هم کار کنند، اما به یک شرط: امیدی به بهتر شدن داشته باشند. فکر کنم اکثرا همین‌جوری‌اند خب. سه ماه آخر ۱۴۰۲ را بدون درآمد سر کردم. نه این‌که بی‌کار باشم. نه. پولی به حسابم واریز نشد. آن مقدار ناچیزی هم که واریز شد معوقات…
Read More
آسفالت دوست جان جانی ترافیک است!

آسفالت دوست جان جانی ترافیک است!

سپهرداد, سیستم‌های اقتصادی اجتماعی
یکی از خبرهایی که همواره شنیدن‌شان حسی عمیق از تأسف را در من برمی‌انگیزد، ساخت جاده‌های جدید برای کاهش راه‌بندان است. جاده‌هایی که شاید راه‌حلی عاجل برای مشکلی اعصاب‌خردکن باشد. اما من می‌دانم که به هیچ وجه این اتفاق نمی‌افتد. راه‌بندان منجیل-رودبار و بالعکس مطمئنا برای خیلی از کسانی که در مواقع خاصی از سال به گیلان می‌خواهند بروند کابوسی بزرگ بوده است. سالیان گذشته دیدن کسانی که از شدت ترافیک همان وسط آزادراه روی آسفالت چادر برپا کرده بودند و هیچ راهی برای فرار نداشتند از صحنه‌های عجیب بود. جاده‌های دیگر هم همین صحنه‌ها را رقم زده‌اند و خاصیت انعطاف‌پذیر جامعه‌ی ایرانی باعث شده تا ترافیک وحشتناک و چادر برپا کردن روی آسفالت بخشی از لذت جاده چالوس باشد اصلا. غالبا همه از گلوگاه‌ها می‌نالند و این‌که باید جاده‌های…
Read More
این آرزوهای لعنتی

این آرزوهای لعنتی

سپهرداد
داشتم کتاب «ایرانی‌تر» نهال تجدد را می‌خواندم. کتاب در مورد خاطرات او با شوهر فرانسوی و البته مشهورش (ژان کلود کریر) است. دو قسمت دارد: ایران و انیران. خط اصلی کتاب، روایت‌ عاشقانه‌ی نهال تجدد از ژان کلود است، مردی که ۳۰ سال از او بزرگ‌تر است. اما حضورش باعث شد تا نهال تجدد ایران و انیران را بیشتر و بهتر بشناسد. بخش زیادی از کتاب در مورد سفرهای‌شان به جای جای ایران و فرانسه و کشورهای مختلف جهان و آدم‌های مشهوری است که باهاشان در ارتباط بوده‌اند. کتاب لاغر و بی‌شیله‌پیله‌ای است. یک جایی از کتاب نهال تجدد می‌گوید که در نوجوانی دیدن سریال دلیران تنگستان باعث شد که به مادرم گیر بدهم که به بوشهر مسافرت کنیم. بعد آن‌ها واقعا به بوشهر می‌روند و او با دوربین عکاسی…
Read More
همه رفتند از این خانه

همه رفتند از این خانه

سپهرداد
برای دوستی که دارد می‌رود بهترین هدیه دلار است. یک اسکناس صد دلاری، هر چند ماندگار نیست، اما به دردبخورترین است. به خصوص در سال‌های اخیر که حتی دلار هم دیگر در اختیار ما معمولی‌ها قرار نمی‌گیرد. ولی اوضاع مالی خودم اجازه نمی‌داد که برای حامد دلار بگیرم. حامد یکی از بهترین همسفرهای من بود. حالا که ۴ سال است دیگر در خاک ایران پرسه نمی‌زنم سفرهای‌مان خیلی خاطره شده‌اند. ما با هم قله‌ی بینالود را فتح کردیم، تا گرمای جیرفت رفتیم، دریاچه‌ی وسط کویر لوت را با آسمان پرستاره‌اش به تماشا نشستیم، درخت‌های مقدس زیادی را لمس کردیم، به زیارت پیر شالیار در هورامانات رفتیم و شبی تمام بارانی را در ساحل تبن تاب آوردیم. حامد غرغرو نبود. صبور بود. کسی بود که بعد از ۱۲۰۰ کیلومتر رانندگی یک‌کله…
Read More
شمشیر جغرافیا

شمشیر جغرافیا

سپهرداد
??? ??????? ????? ?? ?? ????? ?? ?????? ????? ???? ??? ? ???? ????? ??. ?????? ??? ???? ?? ????? ?? ????? ?? ??? ????? ???? ?????? ?? ???? ?????. ??? ???? ???? ??? ?? ?????? ????? ?? ????? ???? ??????? ? ??????? ????. ??? ??? ???? ?????? ?? ??????? ?? ???? ????? ?? ???????? ? ?????? ? ??????? ?? ?????? ? ?????? ????? ????? ? ????? ??? ?? ?? ??? ??? ??????? ?? ?????? ??? ?? ??? ????? ????? ?? ???? ? ??????. ???? ?? ?? ????? ??? ????? ??????? ?? ????? ?? ??? ???? ??? ????. ??? ???? ?? ????? ?? ??? ??????? ??? ?????????? ???. ??? ?? ?? ??? ??????? ????? ????? ? ?????? ???? ??????? ?? ???????? ??? ?? ??? ????? ???????? ?????? ?? ????? ???????…
Read More
ما و هندی‌ها

ما و هندی‌ها

سپهرداد
هر روز صبح یک پادکست نیم‌ساعته‌ی اخبرا بی‌بی‌سی انگلیسی گوش می‌دهم. اگر زمان دوچرخه‌سواری صبحگاهی دارم، هندزفری برگوش نشسته بر زین، رکاب‌زنان گوش می‌دهم. اگر هم سوار مترو هستم توی مترو و همان‌طور ایستاده و یا نشسته. اصلا حوصله‌ی رانندگی اول صبح و یا ماشین سوار شدن را ندارم. چون باید حواسم جمع باشد که به کسی نزنم یا کسی به من نزند و این نمی‌گذارد روی گوش دادن به بی بی سی تمرکز کنم و حس می‌کنم چیزی را از دست داده‌ام. کلا رانندگی و ماشین سوار شدن برای جابه‌جایی در شهر برایم اصلا مطلوبیت ندارد. قصد اولیه تقویت قدرت شنیدار به زبان انگلیسی است. اما خب، از نحوه‌ی روایت خبر بی‌بی‌سی انگلیسی هم خیلی خوشم می‌آید. حواسم به جانب‌داری‌های بی‌بی‌سی هست و این‌که چطور چهارچوب‌بندی می‌کند. سبک گزارش‌هایش این طوری است که…
Read More
مسافران ایستاده بر سکوی قطار

مسافران ایستاده بر سکوی قطار

حاج سیاح, سپهرداد
صدای موتور دیزل قطار برایم هیجان‌انگیز است. واگن نزدیک به لوکوموتیو نشسته‌ایم و صدای موتور را با شدت بیشتری می‌شنوم. واگن صندلی‌های اتوبوسی دو به دو روبه‌روی هم دارد. بین هر جفت صندلی روبه‌رو به هم یک میز تاشو قرار گرفته. فضایی برای خوردن و آشامیدن و حتی خواندن و نوشتن. کتاب «قدرت جغرافیا» را که مشغول خواندنش هستم از کیفم درمی‌آورم و روی میز می‌گذارم که اگر از گفت‌وگو و نگریستن به منظره‌ها خسته شدم پناه ببرم به واژگانن کتاب. صندلی‌های‌ روبه‌رویی‌مان کسی ننشسته است. قطار آماده‌ی حرکت است. نام و شرکت سازنده‌ی لوکوموتیو را نمی‌دانم. شکل لوکوموتیو برایم عجیب است. ظاهرش پهن است و انگار نسبت به لوکوموتیوهای دیگر پهنای بیشتری دارد. بعد واگن ما انگار به اتاقک راننده چسبیده است و بین ما چیزی نیست. موتور پشت…
Read More
به کجا تعلق داشته باشم؟

به کجا تعلق داشته باشم؟

دیاران, سپهرداد
?. ?? ??????? ??? ?????? «???????? ?????» ?? ? ????? ???? ?? ?? ????????? ?? ????? ????????. ??????? ?? ?? ???? ????? ???? ??????? ?????????? ?? ????? ?? ????? ?? ???? ?????????? ?? ???????? ???? ?? ???????. ?????? ????? ????? ?? ???? ????? ??? ???? ?? ????? ?? ???? ???????? ??????? ????? ?????????? ???? ?? ????? ???? ?? ??????? ?? ?? ????? ?? ???? ???????? ? ??? ???? ? ???? ?? ???? ??????? ? ?? ??????? ?? ????? ????? ?????? ? ??????? ?????? ???. ????? ??? ?? ??????? ????????? ? ????? ?? ??????? ?? ???? ?? ????? ??? ?? ????? ? ????? ????? ??????????? ?? ????????? ??? ????? ?? ????? ?????? ?????. ??? ?? ?? ???? ????? ?? ?? ????? ???? ???????? ?? ????? ????? ????????? ?? ????? ??????? ????????…
Read More
اتاقی از آن خود

اتاقی از آن خود

سپهرداد
?? ??????? ?????? ???????? ???? ???? ?? ?????? ???? ???????. ?????? ??? ??? ???????. ???????? ?? ?? ?????? ???? ??? ??????? ? ???? ?? ?????? ????. ??? ??? ???? ?? ???????? ???? ??????? ?? ???? ?? ?? ??? ?? ?????? ????. ???????? ??? ???????? ? ?? ??? ???? ??????. ????? ???????. ???? ?? ???????? ???????? ???? ?? ??????? ? ??? ????? ??????? ??????. ???? ?? ??? ???? ?????? ???????? ?? ?? ?????? ???? ??? ?????? ?? ????????? ???????? ????? ?????? ?? ???????. ?????? ??? ?? ???? ???. ?? ???? ????????? ? ?? ??????? ???? ???? ??????. ????? ??????. ????????? ?? ?????? ?? ?????? ???????? ????????? ?? ??? ?????? ???????. ?? ??????? ????????? ???????? ?????? ? ?????? ?? ???????? ???????.?? ???? ???????: ???? ??? ??? ??????? ?? ?? ???? ????????.???????: ?????????????…
Read More
حضر

حضر

سپهرداد
آرام و از لاین کندرو می‌روم. شلوغ نیست. خلوت هم نیست. جوری است که با سرعت میانه می‌شود رفت. عجله ندارم. زودتر از مسافران می‌رسم. می‌دانم. باید مسافری را به جرگه‌ی مسافران برسانم. مسافران دارند از جاده‌های شمالی می‌آیند تا رهسپار جاده‌های مرکزی و بعد جنوبی شوند. می‌شده آن‌ها را در قزوین یا آبیک ببینم و مسافرم را به آن‌ها پیوند بدهم. حوصله‌ی عبور تکراری از اتوبان کرج را نداشتم. گفتم می‌آیم ساوه. گفتند از اتوبان آبیک برای‌مان عبور راحت‌تر است. جایی در میانه‌ی اتوبان قم را به‌شان آدرس داده‌ام تا مسافرم را به آن‌ها بپیوندانم.ساکت و آرام و بی‌شتاب می‌رانم. بعد از عوارضی تهران سرعت ماشین‌ها کم‌کم زیاد می‌شود. لاینم را به کندرو تغییر می‌دهم تا آرام رفتنم مزاحم کسی نباشد. یاد سال‌های گذشته می‌افتم. مسافرت‌هایی که صبح خیلی…
Read More