موزه ملی اندونزی (موزه‌های ملی، روایت‌هایی کوتاه از هویت ملی کشورها-۲)

موزه ملی اندونزی (موزه‌های ملی، روایت‌هایی کوتاه از هویت ملی کشورها-۲)

حاج سیاح, از روزهای سنگاپور, سپهرداد
مطلب قبلی: موزه ملی سنگاپور (موزه‌های ملی، روایت‌هایی کوتاه از هویت ملی کشورها-۱) قسمت دوم ـ موزه‌ی ملی اندونزی: ما از ابتدا مسلمان بوده‌ایم!!! موزه ملی اندونزی در خیابان کناری میدان بزرگ استقلال در مرکز شهر جاکارتا قرار داشت. ساختمان موزه کار استعمارگران هلندی بود. حدود ۲ قرن پیش این ساختمان را به عنوان یک مرکز مطالعه‌ی هنر و دانش در اندونزی احداث کردند و طی دهه‌ها تغییرات، سرانجام تبدیل شده بود به موزه‌ی ملی اندونزی. ورودی موزه پر بود از انواع مجسمه‌های بودا و خدایان گوناگون مذهب هندو، به نماد از ادیان باستانی کشور اندونزی. خیلی از مجسمه‌ها در فضای باز بودند. سالن‌های اصلی موزه از تاریخ باستان اندونزی شروع می‌شد. جایی که ادعا شده بود ۵۰ درصد بقایای انسان‌های اولیه‌ای که در جهان شناخته‌ شده‌اند در زمین‌های جزیره‌های…
Read More
موزه ملی سنگاپور (موزه‌های ملی، روایت‌هایی کوتاه از هویت ملی کشورها-۱)

موزه ملی سنگاپور (موزه‌های ملی، روایت‌هایی کوتاه از هویت ملی کشورها-۱)

حاج سیاح, از روزهای سنگاپور, یادداشت‌های مطبوعاتی
راستش کرم بازدید از موزه‌های ملی از خواندن کتاب «شکل‌دهی به هویت ملی در ایران» نوشته‌ علی مظفری به جانم افتاد. علی مظفری فارغ‌التحصیل معماری از دانشگاه تهران است و کتاب «شکل‌دهی به هویت ملی در ایران» را به دعوت مرکز جوامع مسلمان دانشگاه استرالیای غربی و در تکمیل کار پژوهشی خود در آن‌جا نوشته و در سال ۲۰۱۳ توسط انتشارات آی بی تاریس منتشر کرد. کتاب را علی رفاهی به فارسی ترجمه و نشر شیرازه‌ کتاب ما منتشر کرده‌اند.لب مطلب کتاب در مورد دو لایه‌ درهم‌تنیده‌ هویت ایرانی است: یک لایه‌ عمیق پیشااسلامی که بر فراز آن لایه‌ای اسلامی و به خصوص از قرن دهم هجری یک لایه‌ شیعی آمده است. علی مظفری این دو لایه را در عصر ملت-دولت در تاریخ معاصر ایران پیگیری می‌کند. او به عنوان…
Read More
تهران، زوریخ، میلان، رم، استانبول، تهران

تهران، زوریخ، میلان، رم، استانبول، تهران

سپهرداد, حاج سیاح
ساکتم. خیلی ساکتم. در حقیقت خفه‌خوان گرفته‌ام. توی عمرم هیچ وقت خالی از موضوع نوشتن نبوده‌ام. حتی این روزها بیشتر از هر موقعی پر از نوشتنم. اما ساکتم. بعد از جنگ خفه‌خوان گرفتم. پ را در زوریخ می‌بینم و م را در میلان. به آینده خوش‌بین‌اند. می‌گویند این جنگ، احتمالا دستگاه حاکمیتی ایران را کمی واقع‌بین می‌کند. من خوش‌بین نیستم. بعد از جنگ اینترنت بیش از هر زمانی در ایران محدود شده است. دوست ندارم اسمش را بگذارم ملی. چون به نظرم ملی کلمه‌ی مثبتی است و به کار بردن آن برای یک اینترنت محدود، خالی از معنا کردن کلمه‌ی باارزش ملی است. من غرور ملی، ارزش‌های ملی و حتی تولید ملی را می‌پرستم. اما اینترنت ملی… تهی کردن واژه‌ها از معنا، یکی از پست‌ترین کارهایی است که حکمرانی بد…
Read More
به زیارت شیخ احمد جامی

به زیارت شیخ احمد جامی

حاج سیاح
چند سال پیش که به افغانستان می‌رفتیم، حسرت دیدن تربت جام به دلم مانده بود. از کمربندی شهر رد شده بودیم. دیر شده بود و راننده می‌گفت که مرز را بعد از ساعت ۴ عصر می‌بندند. باید زودتر برویم. آن بار از کنار شهر تربت جام فقط رد شده بودیم. این بار اما فرصتش را داشتم.یک بار دیگر هم هوس تربت جام به دلم افتاده بود. یادم نیست چند سال پیش بود. رفته بودم ترمینال مشهد و احتمالا منتظر اتوبوس به سمت تهران بودم. سمت دیگر ترمینال پر بود از بنزهای ۳۰۲ و اتوبوس‌هایی خیلی خسته‌ای که رانندگان‌شان داد می‌زدند تربت جام تربت جام. الان‌ها که دیگر اصلا نمی‌شود ۳۰۲ دید در ترمینال‌ها. همان‌موقع هم کمیاب بود. یادم می‌آید تابستان بود. روی سقف ۳۰۲ها هم بلااستثنا کولر آبی آبسال ۴۰۰۰…
Read More
به دیدار کاخ مرمر

به دیدار کاخ مرمر

حاج سیاح, سپهرداد
دیروز به دیدار کاخ مرمر رفتم. قبل از بازدید به عمد چیزی در مورد کاخ مرمر نخواندم. حتی سعی کردم عکس‌های کاخ را هم نبینم. می‌خواستم پیش‌زمینه نداشته باشم. با تور سفرنویس رفتم. با توجه به شرایط فعلی‌ام برایم مبلغ تور گران هم بود. اما خودم را دربست سپردم به روایت مجری تور. بهانه‌ی اصلی روایت تور، ترور نافرجام محمدرضا شاه در ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ در کاخ مرمر بود. به بهانه‌ی این ترور اتاق به اتاق کاخ مرمر را رفتیم و دیدیم و قصه‌ی ساخته‌ شدن این ساختمان مرمری سبز را که کم کم دارد صد ساله می‌شود شنیدیم. راستش قر و اطوارهای امنیتی بازدید از کاخ را هم دوست داشتم. در نگاه اول این‌که ساعت و موبایل و کیف و کلید و همه‌ی چیزهای فلزی‌ات را ازت بگیرند و…
Read More
مسافران ایستاده بر سکوی قطار

مسافران ایستاده بر سکوی قطار

حاج سیاح, سپهرداد
صدای موتور دیزل قطار برایم هیجان‌انگیز است. واگن نزدیک به لوکوموتیو نشسته‌ایم و صدای موتور را با شدت بیشتری می‌شنوم. واگن صندلی‌های اتوبوسی دو به دو روبه‌روی هم دارد. بین هر جفت صندلی روبه‌رو به هم یک میز تاشو قرار گرفته. فضایی برای خوردن و آشامیدن و حتی خواندن و نوشتن. کتاب «قدرت جغرافیا» را که مشغول خواندنش هستم از کیفم درمی‌آورم و روی میز می‌گذارم که اگر از گفت‌وگو و نگریستن به منظره‌ها خسته شدم پناه ببرم به واژگانن کتاب. صندلی‌های‌ روبه‌رویی‌مان کسی ننشسته است. قطار آماده‌ی حرکت است. نام و شرکت سازنده‌ی لوکوموتیو را نمی‌دانم. شکل لوکوموتیو برایم عجیب است. ظاهرش پهن است و انگار نسبت به لوکوموتیوهای دیگر پهنای بیشتری دارد. بعد واگن ما انگار به اتاقک راننده چسبیده است و بین ما چیزی نیست. موتور پشت…
Read More
قطار تهران-پیشوا

قطار تهران-پیشوا

سپهرداد, حاج سیاح
هیجان دارم. به میدان راه‌آهن که نزدیک می‌شویم ویرم می‌گیرد شعر «من بچه‌ی جوادیه‌ام» عمران صلاحی را زیر گوش شهروز زمزمه کنم. شعر را حفظ نیستم. هیچ وقت نمی‌توانم شعر حفظ کنم. از گوگل کمک می‌گیرم و شعر را از روی موبایلم می‌خوانم. بلند نمی‌خوام. خجالت می‌کشم راننده بشنود و بگوید این خل و چل چه دل خجسته‌ای دارد که با رسیدن به میدان راه‌آهن شعر می‌خواند…من بچه‌ی جوادیه‌ام/ من بچه‌ی منیریه/ مختاری/ گمرک/فرقی نمی‌کند/ این رودهای خسته به میدان راه‌آهن می‌ریزند /میدان راه‌اهن دریاچه‌ای بزرگ/ دریاچه‌ی لجن/ با آن جزیره‌اش/ و ساکن همیشگی آن جزیره‌اش!/ گفتم همیشگی؟/آب از چهار رود می‌ریزد/ رود جوادیه/ رود امیریه/ سی‌متری/ شوش/ و بادبان گشوده بر این رودها/ می‌رانم/ با قایقی نشسته به گل/ من بچه‌ی جوادیه‌ام/از روی پل که می‌گذری/ غم‌های سرزمین من…
Read More
درفک با دوچرخه

درفک با دوچرخه

حاج سیاح, من و پاندا
صعود با دوچرخه به قله درفک خیلی وقت بود که ایده‌اش به کله‌ام زده بود. حالا که نگاه می‌کنم چند سال بود که ایده‌اش در ذهنم بود. برایم صعود به دماوند هیچ وقت آرزو نشد. اما درفک به عنوان یک قله جای خاصی از آرزوهایم ایستاده بود. از همان اوان جوانی که یک پراید هاچ‌بک قراضه داشتم شاید. قبلش هم بود. نمی‌دانم دقیقاً از کجا شروع شد. ولی پرایده را یادم است. یک روز با بابا و پسرعمه‌ام سوارش شدیم و گردنه‌های جاده دیلمان را طی کردیم و خودمان را رساندیم به آسیابر. بعد از یک رودخانه رد شدیم. تابستان بود و رودخانه آب زیادی نداشت. ولی همان یک ذره آب هم کلی لغزیده بودم روی سنگ‌ها. بعد از یک جاده‌ی خاکی عبور کردیم و رسیدیم به شاه‌شهیدان. جای خیلی…
Read More
سفرنامه دبی

سفرنامه دبی

حاج سیاح
???????????? ????? ??????? ?? ????????? ??? ????. ?????? ????? ????????? ?? ?? ??? ?? ? ??????? ?????? ?? ?? ??? ???? ??????? ? ??? ?? ???? ???? ???? ??????? ??????. ????? ??? ??? ?? ?? ??????? ???? ???????? ???? ??????? ???. ??????? ???? ????? ????? ??? ????? ????. ??? ??????? ???? ?? ?? ??? ????? ? ????? ???????? ? ?? ? ?????? ? ???? ?????? ????? ???? ??? ???? ??? ????????. ????? ??? ??????? ???? ?????????????? ???? ????. ??????? ???? ?????????? ????. ?? ????? ??????? ??? ????. ???? ???????????? ????? ?? ??? ??????. ??-?? ???? ???. ???? ????????? ??? ???? ???????. ?????? ?? ????????? ? ???? ?????? ? ??? ??? ? ???? ? ????? ? ?????? ??? ????????. ?? ?? ??? ???????? ?? ?? ?? ???? ????????? ?? ??? ??…
Read More
آقای قاسم قنبری

آقای قاسم قنبری

سپهرداد, حاج سیاح
?????? ?? ???? ???? ?????? ????? ???????? ?? ??? ???? ????? ???? ???. ??? ?? ?????????? ????? ??????? ???. ? ???? ?????????? ??????? ??? ?? ?? ??? ???? ??? ????? ???? ????? ????. ??? ???? ??? ????? ? ?? ???? ????? ???? ?? ???? ?? ???????. ?? ?????? ????? ????? ??? ? ??? ?? ??????? ??????? ??? ? ?????? ????? ?? ?? ??? ?????. ?????? ??? ?? ??? ????? ??????? ??? ????? ????? ????. ??? ???? ???? ????????? ?? ???? ? ????? ??? ???. ?? ?? ???? ????? ???? ?? ?????????. ???? ????? ???? ???? ?? ?????? ????? ????. ??? ??? ???????? ?? ?????? ??? ??? ?? ??? ??? ?? ???? ???? ???? ???? ??????? ?? ????? ??. ?? ?????? ???????? 1000 ?? ???? ?????. ??? ?? ???? ??????? ?????…
Read More